عروسی داداشم بود تلفن زنگ خورد (دینگ دینگ)
داداشم: الو؟
من: صدا نمیاد
داداشم: زر نزن عروسیمه
من: امشب بازی بارساست
داداشم: عروسی فرداست میای؟
من: (تلفن را قطع میکند)
بعد بابام وارد صحنه شد گفت: زرنگ باش شام کباب داریم بهت پارتی بازی ۱۰ پرس میدیم با نوشابه و سالاد اضافه فردا نیای ضرر کردی
گفتم: ایوللللللل پارتی بازی
فردا که راهی شدیم رفقا که جمع بودن گفتن تالار مردونه اینوره بریم من فکر کردم ایسگاست رفتم اون یکی تالار
بعد دیدم عه اینا دیگه کین
بعد جیغ میکشیدن
یکیشون که زیادی راحت بود یعنی خب لباس راحتی پوشیده بود گرمش نشه
همه گفتن اینو بندازییید بیرون
داداشم هم که تو تالار زنونه بود گفت مردونه اونوره
اون زنه که لباسش راحت بود گفت بذارید بمونه (چون خواهر عروس بود پارتیش بالا بود هر حرفی میزد انجام میشد)
بعد به من گفت بیاااااا جلووو من گفتم خانوم خجالت بکش چرا حرفای بی ادبی میزنی
گفت دستشویی دارم یادم رفته دستشویی کجاست منو ببر دستشوئی
گفتم باشه بعد خواست دستمو بگیره دستمو کشیدم گفتم من جلو راه میرم شما از پشت من بیا
اومد بعد گفتم بیا اینجاست برو کارتو بکن
گفت شما تو نمیای؟
گفتم: نه دستمال کاغذی اینجاست من یکی میدم برو تو
یکم ناراحت شد رفت تو یکم که گذشت یهو دیدم ی بوی عجیبی پیچید بهش بیهوش شدم افتادم زمین زبونم هم افتاد بیرون
زنه از دستشویی اومد بیرون دید جیغ کشید
همه اونجا جمع شدن داداشم گفت تموم کرده وردارین بندازین ی گوشه تا برامون شر نشده شهرداری خودش میاد میبرتش
منو رو زمین کشیدن انداختن ته باغ
بعد ی نگاه کردم دیدم کسی نیست بلند شدم
دیدم یکی داره از پشت میاد باز خوابیدم رو زمین
یهو دیدم عه مامور شهرداریه رفت سمت تالار (احتمالا رفت بگه این جنازه اینجا چیکار میکنه)
بقیه اومدن بالا سرم بابام کباب رو گذاشت جلو دماغم گفت بوی کباب بوی کباب...
بعد بلند شدم گفتم به به
برگشتم تالار دیدم عه این ظرفا چین پس شام کو
بابام گفت: شام؟ خوردیم رفت
گفتم: مگه نگفتی برای من ۱۰ پرس با نوشابه اضافه کنار گذاشتی
گفت: حالا یچیزی گفتم تازه خودت جنازت افتاد وسط
بعد من گفتم: پس اون کباب که دادی بو کنم چی بود؟
گفت: دیدم مردی اون نصفه کباب که تو دهنم بود درآوردم بو کنی زنده بشی
بعد یهو دیدم خواهر عروس اومد گفت من به خاطر شما نخوردم مال خودمو بیا واسه تو
اونم فکر میکرد مثلا الان من تحت تاثیر قرار میگیرم و... ولی من سریع گرفتم خوردم
اون گفت من تو رو دیدم خیلی خوشم اومد مرد خوشتیپ و سنگینی هستی اگه میشه ی عکس بندازیم
بعد تو عکس هی سعی داشت خودشو بهم نزدیک کنه ولی من میکشیدم
بعد دیدم عه شوهرش داره میاد گفت کثافتتتتتتتتت
گفتم عه من دستمو رو شونه هاش نذاشتم
ی مشت اومد بزنه جا خالی دادم
همه جمع شدن دعوا ببین
دومین مشت هم زد باز جاخالی دادم بعد یدونه با کله زدم تو دماغش پخش زمین شد
زنه هم اومد جلو گفتم بکش کنار بابا تو دستشویی خیر سرت با اون بو خفم کردی
در حالی که نگاه ها به سمتم خیره بود صحنه رو ترک کردم.


