تا امروز تنها فردی که توی طرفداری برای مرگش مطالبی منتشر کردم محمدعلی اینانلو بود،حمیدرضا صدر دومین نفره...

اگر سراغ آخرین مقاله و نوشته ی حمیدرضا صدر در ارتباط با فوتبال در سایت ورزش 3 بریم به این تیتر برمی خوریم؛وداع با جعفر کاشانی، مرد آرام. من هم به عنوان تیتر همین عبارتِ مرحوم صدر منتها با جابجایی اسم مرحوم کاشانی و صدر انتخاب کردم

همه از گفته های حمیدرضا صدر میگن،همه از تاثیرات حمیدرضا صدر میگن،از خاطرات،از صحبت ها ولی هیچ کس از خود حمیدرضا صدر نمیگه.فراتر از تاثیرات حمیدرضا صدر،خود حمیدرضا صدر چه حسی داشت.خود حمیدرضا صدر چه باوری داشت.تفکرات مردی درگیر با مشقات زندگی چه بود؟دغدغه هاش چه بود؟اگر سری به صفحه اینستاگرام این مرد بزنیم قابل فهمه.حمیدرضا صدر خسته بود.خسته از تمام دردسرهای زندگی،خسته و آروم فقط نگاه می کرد

حمیدرضا صدر تمام زندگیش با ترس از بیماری ارثیش زندگی می کرد که البته آخرش هم همین ترسش درست دراومد و توی غربت از دنیا رفت،دور از مادری که خودش بیشتر از همه بابت دور بودن ازش اظهار تاسف می کرد

پدرم ارتشی و مهندس بود و پنج فرزندش در گوشه کنار ایران به دنیا آمدند. مثلاً من در مشهد به دنیا آمدم، ولی شش‌ماهه که بودم به تهران برگشتیم و کمی بعد به سنندج رفتیم و بعد هم راهی کرمانشاه شدیم زمانی که در کرمانشاه بودیم خانه سازمانی‌مان وسط دشتی فراخ نزدیک کوه‌ها بود روزها را معمولاً در کوه و دشت بازی می‌کردیم. بومی‌ها سوار بر اسب و قاطر از آنجا رد می‌شدند و ما می‌ایستادیم به نگاه کردن و دنبال‌شان دویدن. خلاصه وقتی از کلاس سوم به تهران آمدم، عکس‌هایم را که می‌دیدم، فکر می‌کردم چقدر فرق کرده‌ام 

اگر کتاب (در قاهره خواهی مرد»)  را ببینید به پدرم تقدیم شده، نوشته‌ام «به یاد پدرم که اگر این کتاب را می‌خواند، مرا مواخذه می‌کرد.» پدر من مهندس ارتشی زمان شاه بود. هم سید بود و هم شازده قجری. عموی پدرم سال ۱۳۲۵ نخست‌وزیر بود. محسن صدر یا همان صدرالاشراف . من در این محیط‌ها بزرگ شدم و تکبر از بالا به پایین را همیشه در خانواده پدرم می‌دیدم و به همین دلیل هم همیشه با پدرم مشکل داشتم. اتفاقاً «تو در قاهره خواهی مرد»، نقد قدرت و نظامی و نظامی‌گری است. درباره چیزی نوشته‌ام که حال و هوایش را زندگی کرده‌ام.»
تلاش می‌کنم از هر چیز کوچکی بهره‌ای ببرم، نمی‌دانم شاید دلیلش هم این است که در خانواده پدری‌ام خیلی‌ها خیلی زود به دلیل سرطان جان دادند. پدرم در ۶۰ سالگی فوت کرد و مادرم خیلی جوان بود که به با پنج بچه جوان ماند، دخترعمو و پسرعموی من به ۳۰ سال نرسیدند که جان دادند. همیشه فکر می‌کردم تا ۳۵ سالگی بیشتر زنده نخواهم ماند، وقتی ازدواج کردم به خانمم همین را گفتم و او هم به طنز گفت نگران نباش پس از آن فکری خواهم کرد جلو که آمدیم همسرم در ۳۵ سالگی درگیر سرطان شد ولی خوشبختانه او برخلاف من آدمی قوی است.

بعد از این خبر تلخ بود که امیرحسین صدر، برادر حمیدرضا صدر، در واکنش به پس لرزه های دردناک آن در پستی اینستاگرامی نوشت:

سال‌هاست با این درد و رنج زندگی می کرد. هیچگاه ترحمی را نمی پذیرفت و احتمالا اگر الان هم می فهمید اخم می‌کرد و سری از نارضایتی تکان می داد. چیزی که بارها شخصا به او و وظیفه اش در قبال پر مهران اشاره کرده بودم. ولی به هیچ وجهی و با تواضعی که با تجربه میاید مایل نبود. “اگر نمیتونی کسی رو خوشحال کنی، غمگینش نکن” (نقل دقیق از حمید) آن هم در این روزگار مردم ما و کرونا و ….هزار کوفت دیگر.

آخرین حرف های حمیدرضا صدر،در آخرین ویدیوش در اینستاگرام ؛

سلام دوستان عزیز،ما امروز این برنامه کووید دوم‌مون تموم شد،یعنی در حقیقت واکسن دوم زدیم،در هر صورت دوستان اینجا می گفتن خیالت راحت شد،گفتم دل خوش سیری چند،کدوم خیال راحت؟من نگران مادرم در ایران هستم و همه نزدیکانی که در این سن هستند.مادر من تنها در ایران زندگی می کنه و هشتاد و چند سالش هست و از اون عجیب تر خبری بود که امروز در اخبار شنیدم،من بلند میشم شروع می کنم به اخبار ایران دنبال کردن،این که تا حالا ما 160 هزارتا واکسن زدیم و برای واکسن دوم هم واکسن کافی نداریم،واقعا باور نکردنی هست،من نمیدونم آقای روحانی چطور میتونه ساعتی بگذره از این داستان یا وزیر بهداشت که متکلم وحده هم هست،به هر حال مایه تاسفه،نه من نگرانیم ذره ای رفع نشده و فقط فکر مادرم هستم،اینجا نکته ای که فقط میتونم اضافه کنم اینه که قیمت فایزر هر دونه دو دلار و 59 سنت هست که البته شرکت بیمه پرداخت می کنه،براتون آرزوی سلامتی می کنم و فرصتی شد برای مادر من و سایر مادرهاتون در اون گروه سنی خواهش می کنم دعا کنید

کپشن این پست ؛

فایزر دو و واکسینه.واکسن دوم هم را با فرا رسیدن تاریخ موعود زدم ولی دل خوش سیری چند؟

چیزی تمام نشده.مادرم بسان همه مادران ایرانی در انتظار بسر می برد.در جایی که دستگاهی برنامه ای برای شان ندارد و دست ما هم از هر هنری کوتاه.دریافت هبر تعداد داکسن های در دسترس را هنوز باور نکرده ام.بی تناسب با جمعیت یک مجله تهران.

میدونم که این مطلب خاطره نبود،نوستالژیک نبود یا حتی حال خوب کن هم نبود ولی همیشه که نباید حالمون خوب بشه

داشتم فکر میکردم اگر قرار باشه برای حمیدرضا صدر یه موسیقی پخش کنم چه نوع ملودی ای باید داشته باشه.آروم؟غمگین؟شاد؟یا شاید هم اون موسیقی Heyat Davam Edir از حسین عبدالله‌یف (که خیلی ها به اشتباه اون رو ساخته ونجلیس میدونن) و همه این تم با برنامه آنسوی نیمکت میشناسیم.ولی نه... موسیقی ای که من میذارم نه شاده و نه غمگین.آکاردئونی با یه اسم متناقض،سفیدِ تیره

احتمالا اگر به خود استاد صدر می گفتم اگر قرار باشه قطعه موسیقی ای که برای مطلبتون میذارم غمگین نباشه ناراحت میشید در جواب یه لبخند تلخ میزد.این موسیقی هم شاید همون لبخند تلخ باشه

در پایان مطلبم موردی که بهش فکر کردم اینه که خوبه اکانتی که جناب صدر در این سایت داشتن اگر امکان بازیابیش هست که بازیابی بشه.این اکانت به خاطر درگیری های آقای جنت خواه،علی فر و این مسائل به وجود اومد مسدود شد.بد نیست باز بشه و اگر استاتوس ها،مطالب دکتر صدر باقی مونده در دسترس دید همه قرار بگیره

این اکانت : https://www.tarafdari.com/%D8%AE%D8%A8%D8%B1/499557/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%9B-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-b-%DB%8C%D9%88%D8%B1%D9%882016

تنها چیزی که دیگه از حمیدرضا صدر باقی مونده یک سری ویدیو،صوت و کتابهاش هست و البته شادی این که در ایران فوت نشد تا تصاویر قبل از مرگش در شبکه های اجتماعی دست به دست بشه

در نهایت فکر کردم بهترین پایان بندی برای این مطلب چی هست و به این نتیجه رسیدم هیچ چیزی بهتر از آخرین پست اینستاگرامی مرحوم صدر و کپشنش نیست

<a href="https://uupload.ir/" target="_blank"><img src="https://s4.uupload.ir/files/picsart_07-16-05.55.19_3khi.jpg" border="0" alt="آپلود عکس" /></a>

انتظار...انتظار طولانی...