از معدود آدمای باسوادی بود که تو صدا وسیما حضور داشت. جوری حرف میزد که آدم مسحورش میشد.صداش موسیقی خاصی داشت لحن حرف زدنش خیلی ویژه بود.شروع به حرف زدن که میکرد شش دانگ حواست بهش بود.
صدا و سیمای بی ابهت با حضورش ابهت پیدا میکرد. صدا و سیمایی که هرگز رغبتی به دیدنش نبود وقتی از راه میرسید دیدنی میشد. تا صدا و سیما نه برای یک اقلیت بلکه برای برای یک کشور باشه.
خیلی زود شناختیمش. خیلی زود باهاش ارتباط گرفتیم. انگار سالها بود پای صحبتاش نشستیم. رابطه مون باهاش یه جور رابطه استاد و شاگردی بود. هربار که حرف میزد شروع یه کلاس درس شگفت انگیز بود که دوست نداشتی هیچوقوقت تموم شه.
دنیا به طرز مضحکی ناعادلانه ست. آدمای خوب زود میرن تا جا برای آدمای بد باز بشه. عدالت دنیا بیشتر شبیه صدا و سیماییه که طاقت شنیدن خیلی چیزا رو نداره. ظاهر دنیا تا یه جایی طاقت داشتن آدمای خوبو داره.
روحش شاد و یادش گرامی?


