شرح تصویر توسط عالیجناب یونگ پو : 1-جومونگ و سوسانو در دامنه ی کوه بونگی قرار گذاشته بودند 2-یونگ پو که در حال جابه‌جایی پوست خرس قاچاقی بود آنها را دید و صحنه را ثبت کرده و پست کرد 3-امپراطور گوموا که تصویر را دید به جومونگ زنگ زد و گفت :جومونگ نامرد، مگه نگفتی با بچه های گروه دامول می ری بیرون؟ دوباره پیچوندی رفتی دختربازی؟ حالا چرا با دختر یونتابال منفعت طلب رفتی بیرون؟ فردا باباش از من توقع می کنه در برابر توچی توانا ازش پشتیبانی کنم 4-تسو که پست را دید ناراحت شد و از سر حسادت کامنت گذاشت :همیشه سیب سرخ گیر شغال میاد 5-جومونگ جواب زنگ پدرش رو داد و گفت :امپراطور منو ببخشید. خجالت می کشیدم بهتون بگم دارم می رم سر قرار. در همین حال سوسانو هم داشت پشت گوشی با پدرش حرف می زد:بله پدر تونستم مخ شاهزاده ی بویو رو بزنم. خوب شد خواستگاری اوته رو رد کردم مگرنه بچه‌هامون خیلی زشت می شدن.

یونگ پو رو هم اون پشت می بینین که حواسش هست این دوتا جوون توی کوه تصمیم احساسی و شتاب زده ای نگیرن 6-یوها با دیدن پست کامنت گذاشت :جومونگ خوشحالم از فکر اون دختره بویونگ دراومدی. اصلا در سطح خانواده ی امپراطور نبود 7-یومیول زیر سلفی خودش جومونگ و سوسانو رو تگ کرد :بیاین من خودم مراسم ازدواجتون رو توی کاخ پیشگویی قصر برگذار می کنم 8-سایونگ بعد از دیدن پست به هیوبو زنگ زد و گله کرد:ما سه سال زودتر از این دوتا با هم دوست شدیم پس کی می خوای رابطه مون علنی کنی؟ 9-هیوبو گفت ؛غصه نخور یاکریم دوباره پر می کشی ????