سال ۸۷ بود رفتم خونه پسر داییم
گفت بیا تو اتاق بازی کنیم
پلی استیشن روشن کرد پی اس ۲۰۰۹ چند دست بد باخت
بعد دست خودشو گار گرفت من تعجب کردم
مادرشو صدا زد گفت نگاه کن این دست منو گاز گرفت
مادرش بهم گفت چیه سوختی باختی گوشمو پیچوند من اومدم نتیجه رو نشون بدم دیدم عه پلسستیشن خاموش شده
بعد به مادرش گفتم گوشمو ول کنم وگرنه به داییم میگم اون مرد بهت زنگ زده بود
گفت کدوم مرد گفتم همون که اسمش افتاده بود بیژن:-)
ایندفعه گلومو فشار داد دستشو گرفتم پیچوندم پرت کردم با آرنج هم زدم تو صورت پسر داییم
بلند فریاد زدم همه جمع شدن به داییم گفتم تلفنتونو رد کن بیاد
اول گفت مودب حرف بزن
دیگه منم حوصله نداشتم خودم تلفنو آوردم گفتم نگاه کن بیژن کیه
گفت عه این که بابای خودته
امروز زنگ زد گفت ساعت چن برای شام بیایم
زن داییم بهم حمله ور شد خلاف جهت پریدم دوییدم سمت ستون های تنگ نزدیک آشپزخونه لیوان سمتم پرتم کرد جاخالی دادم خورد به دیوار شکست
یدفعه داد زدم جلو همه قدمی نزدیک تر بیای به دایی میگم بهم پیشنهاد بی شرمانه دادی!
ی نگاه متعجبانه کرد داییم گفت این چی میگه؟! (با عصبانیت)
بعد من در مورد پیشنهاد بی شرمانه اش ک گفته بودم توضیح دادم (غیر قابل ترجمه)
بعد درحالی که زن داییم دنبال من میدویید داییم هم دنبال اون میدویید
نزدیک دیوار شدیم پریدم به اطراف زن داییم محکم خورد به دیوار سمت عقب افتاد با شدت به داییم خورد جفتشون خوردن زمین
رسوندنشون بیمارستان
ما هم به سمت خونه روانه شدیم
تو خونه مادرم ازم پرسید میشه بیشتر راجب حرفای زن داییت توضیح بدی؟
گفتم:
ایسگا بود خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ


