روزگارهای خیلی قبل، حوالی آسیای صغیر، مردم محلی سنگ‌هایی را کشف کردند که به شدت آهن را به خود جذب می کرد. گشتند و گشتند تا نام ماگنتیت را بر آن نهادند و ماحصل شد چیزی که امروزه از آن به عنوان مغناطیس یاد می‌کنیم. داستان عجیبی است؛ اما غریب نه؛ حداقل برای پرسپولیسی‌ها. سرخ‌های پایتخت به مانند نیاکان خود در آسیا وجود جذب کننده جدیدی کشف کردند. این بار نه پای سنگ در میان بود و نه آهن. این بار جذب کننده یک فرهنگ و یک مکتب است و مجذوب، بردن و نباختن. پرسپولیس، سنگ ببارد، ابر و باد و مه خورشید و فلک پاسکاری کنند هم باز برد را سمت خود می‌کشد. این عالی ترین مغناطیس ممکن است. هر چه قدر به آن ها بتازید، زخم بزنید، باز هم خیال بردن از سرشان نمی پرد.

1- نیمه اول پرسپولیس با پارادوکسی بزرگ آغاز شد. البته که شهریار مغانلو سر زن است، البته که عیسی آل کثیر هم حرف های زیادی روی هوا برای گفتن دارد. منکر این مهم نمی شویم اما اگر همتی بر ارسال است و قصدی بر گل، خودتان خوب می ‌دانید نه مهدی شیری مرد این حرف هاست و نه وحید امیری آن چنان مدافع کناری که خوب زهرش را بریزد. به این موارد خروج های خوب اخباری را هم اضافه کنید تا شما هم مثل من به هدر رفتن انرژی و صد البته زمان ابتدایی سرخ‌ها برای این تاکتیک پی ببرید. فیروز کریمی همین را می خواست. او خوب می دانست که مهار بازیکنانی از پرسپولیس که به عمق می زنند خیلی سخت تر از مهار ارسال های شیری و امیری است. اما آن طرف هم یحیی دست رو دست نگذاشت و مثل سابق بازی مالکانه و تمرکز به عمق تراکتور را هدف قرار داد.

2- تراکتور آمده بود تا حداقل یک امتیاز را از چنگ یحیی در بیاورد. خود کریمی هم می دانست اهل بردن پرسپولیس در آزادی نیست. برای همین هر چه توان دفاعی در چنته داشت رو کرد و مدام سرخ‌ها را به ارسال‌های بی هدف ترغیب می کرد. یحیی که دست کریمی را خوانده بود؛ بازی حمایتی را در دستور کارش قرار داد. هافبک‌ها و مهاجمان پرسپولیس به خوبی از هم حمایت می کردند. برای این کار باید نزدیک هم بازی می کردند و پاس‌های تک ضرب به خوبی تراکتور‌ی‌ها را به تکاپو انداختند چنان که کمترین حق‌شان یک گل در نیمه اول بود. منتهی بی دقت‌ها مثل همیشه هواداران سرخ را جان به لب کرد. احمدنوراللهی دو موقعیت کلیدی را به بدترین شکل ممکن خراب کرد تا پرسپولیس بماند و دفاع فیروز کریمی که هر چه بازی جلوتر می رفت خودش را بیشتر پیدا می کرد. 

3- فیروز کریمی واقعا آدم صادقی است؛ از آن زمان که با استقلال آسیا می‌رفت بگیرید تا الان، همه می‌دانند این مربی می‌آید که فقط نبازد. اما بدش هم از برد نمی‌آید و با ضد حملاتش بلای جان هر تیمی می تواند بشود. کریمی از آنجایی که می‌دانست سپاهان در اصفهان جلو افتاده و سرخ‌ها دستپاچه‌تر از همیشه‌اند، ضدحملاتش را با تکیه بر جناح چپ سرخ‌ها بیشتر کرد. گله‌ای بر وحید امیری نیست؛ او برای یک چیز دیگر ساخته شده و الان گزینه‌ای برای انتخاب جز جناح چپ نداشت. برای همین، خیلی زودتر از آن چه هواداران خوش‌بین تراکتور و سپاهان تصور می کردند، پرسپولیس گل خورد. گلی که به مثابه رها کردن طفلی بود که تازه پا گرفته و این یعنی خود دستپاچگی. ولی این ترابی بود که با نبوغ خودش پرسپولیسی را هم امیدوار کرد و هم پر از افسوس. امیدوار به گلات قهرمانی و افسوس از فینال آسیا که با 9 سرخپوشان می‌توانست طور دیگری باشد.

4- بازی نزدیک بازیکنان پرسپولیس، دوندگی‌ها و جنگندگی‌های بی امان هافبک‌ها، حسابی تراکتوری‌ها را وسوسه به اشتباه می کرد. طوری که اگر اخباری نمی‌بود شاید سپاهان مقدار امیدی که برای جبران تفاضل گل داشت هم از دست می رفت. گرچه شاگردان یحیی نیمه اول را با ارسال‌های بی نام و نشان آغاز کردند اما رفته رفته عمق تراکتوری‌ها را در مشتان خود گرفتند. بازی کلاً در سمت راست تبریزی‌ها جریان داشت. جایی که امیری و ترابی به مرور به جای تشکیل مثلث برای ارسال، به تو زدند و کشیدن بی حد و حصر تراکتور به عقب، حسابی دست و بال بازیکنانی مثل نوراللهی را برای شوت زنی و عبدی را برای تک به تک باز کردند. از عبدی غافل نشویم. کسی که حسابی از آن جوان پراشتباه، مجازی طلب و پر از سینوس های کج و معوج فاصله گرفته و برگ برنده پرسپولیس در هر بازی می تواند باشد.

5- هنر تیم یحیی را گفتیم؛ عیبش را هم بگوییم؛ دو ضربه آزاد؛ یکی در اصفهان، یکی در تهران. یکی نزدیک. یکی خیلی دور. نتیجه اما با مسافت معکوس بود. امید نورافکن حسابی از خجالت تور دروازه ذوب آهن درآمد اما این طرف میدان پرسپولیسی‌ها تنها برنامه‌شان برنامه نداشتن بود. تا وقتی که مهدی ترابی نقطه زن در میدان هست، استفاده از دو ضرب آن هم چسبیده به محوطه جریمه؟ تصدیق کنید مشکل پرسپولیس در ضربات آزاد و کرنرها برنامه نداشتن نیست، ادای برنامه داشتن است. نه فقط ضربه ازاد که در کرنرها هم پرسپولیسی‌ها چندان میلی به هماهنگی ندارند. یکی نزدیک، یکی دور، هر دو هم دست و پا شکسته صاف روی سر مدافعان تراکتور. این حس کاذب برنامه داشتن، از بی هماهنگی هم مخرب تر است. چیزی مثل یک توهم و صرفا یک توجیه برای قانع کردن ضعف‌ها. با این اوصاف شما باید خیلی هنرگر ماهر باشید که با وجود بسته ماندن دستتان در ضربات ازاد و ارسال ها، با سه گل تیمی را که از شما جلو بوده مجازات کنید. به حق که یحیی بهترین میراث دار برانکوست.

حالا چیزی تا گلات قهرمانی نمانده. پرسپولیس همین الانش هم در جایگاهی است که تا سال‌ها بتوان با آن افسانه‌سرایی کرد و در برابر گذشتگان پز داد. چهار قهرمانی پیاپی، شاهکارترین تابلوی هنری فوتبال این روزهای ماست.