وقتی از راجر ایبرت فقید پرسیدن:

"میتونی یه فیلم نام ببری که عاری از کلیشه باشه؟"

راجر کمی فکر کرد و بعد پاسخ داد:

"My Dinner wih Andre"

فیلمهای "single location" زیادی در تاریخ سینما وجود دارن که هر کدومشون رو میشه جزو بهترین فیلمهای تاریخ یا حداقل زمان خودشون قلمداد کرد.

از کلاسیکهایی مثل  twelve angry men و Rear window تا مدرنهایی مثل phone booth و Buried.

اگه از بین تمام این نوع فیلمها بخوایم یکی رو به عنوان منحصر به فردترین فیلم انتخاب کنیم،منم میرم پیش جناب ایبرت میشینم.

هیچ فیلمی در طول تاریخ وجود نداشته(و شاید حتی نخواهد داشت)که به طور نامتعارف و عجیبی تا این حد لطیف و ساده باشه.

بدون پیرنگ خاصی که بیننده رو وادار به تماشای فیلم بکنه،بدون خشونت فیزیکی یا کلامی،صحنه جنسی،صحنه هیجان انگیز و...

اون چیزی که عادت داریم تو اکثر فیلمها ببینیم.

اینجا قراره یکی از یگانه ترین و نامتعارف ترین دقایق سینمایی مون رو تجربه کنیم.

بخش اعظم فیلم(به جز سکانس اپنینگ و اندینگ فیلم که با پلاتوی والاس شاون همراهه) فقط و فقط در حال شنیدن صحبتهای والاس شاون و آندری گرگوری هنگام ملاقاتشون بعد مدتها وسط شام هستیم.

صحبتهایی که درباره ی موضوعات خسته کننده و مسخره ی روزمره نیست.

والاس یه اومانیسته،و آندری یکی با انبوهی از تجارب معنوی و روحانی.

و فکر کنم بتونید حدس بزنید قراره بین این دو دوستی که بعد مدتها همدیگه رو دیدن قراره چه دیالکتیکی ایجاد بشه!!!

شور و شوقی که تو چهره ی دو بازیگر اصلی فیلم ایجاد میشه یکی از عوامل ترغیب کننده ایه که مخاطب رو تا آخر  پای فیلم نگه میداره.

البته واسه اونایی که شاید کمی کم حوصله ان...وگرنه حرفهای فلسفی آندری و والاس انقدر جذابن تا آخر عمر از ذهنتون پاک نمیشن.

کارگردان این فیلم،لوئی مال نازنینه.

کسی که به نظرم با وجود جوایزی که گرفته،یکی از قدرنادیده ترین کارگردانهای تاریخه.

کارگردانی که تجارب متفاوت کم نداره،و این یکی از بهتریناشه.

این فیلم به معنای واقعی کلمه یه فیلم شگفت انگیزه،چون فقط با کلمات،غوغایی به پا میکنه.

اونم تو مدیومی که شاید غنای بصری همراه با داستانگویی درش از همه چیز مهمتر باشه،چون این ویژگی ایه که سینما رو از بقیه هنرها جدا میکنه،اما سینما تجربه ی نامتعارف این مدلی کم نداشته،و همین تجاربه که سینما رو بعد از بیشتر از یه قرن هنوزم زنده و جذاب و پرطرفدار نگه داشته. 

 همونطور که اشاره کردم اینجا قراره فقط حرف بشنویم...حرفهای دو آدم جذابی که نیاز داشتن اونا رو به گوش مردم جذابی مثل خودشون تو کل جهان برسونن.

تونستن؟به نظر من بله.

سکانس پایانی فیلم،با حرفهای خاص و دلنشین والاس،و موسیقی لطیف اریک ساتی عزیز،تقریبا اشکم رو درآورد...

شاید نمیخواستم اون حرفها تموم بشه...اون تجربه ی شگفت انگیز...

تجربه ی شگفت انگیزی که بارها و بارها ارزش تکرارشدن داره.