در ویکی پدیا دنبال کنید

 

 

متن ترانه فارسی

Nobody Told Me

از جان لنون

 

 

 

سه چهار Three, four

 

 

 

خوب ، همه صحبت می کنند و هیچ کس کلمه ای نمی گوید

Well, everybody's talking and no one says a word

 

 

 

همه در حال عشق ورزیدن هستند و هیچ کس واقعاً اهمیتی نمی دهد

Everybody's making love and no one really cares

 

 

 

نازی ها در حمام درست زیر پله ها هستند

There's Nazis in the bathroom just below the stairs

 

 

 

همیشه چیزی اتفاق می افتد و هیچ اتفاقی نمی افتد

Always something happening and nothing going on

 

 

 

همیشه چیزی در حال پخت است و هیچ چیز در قابلمه نیست

There's always something cooking and nothing in the pot

 

 

آنها در چین از گرسنگی عقب می مانند ، بنابراین چیزی را که به دست آورده اید به پایان برسانید

They're starving back in China so finish what you got

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

واقعا روزهای عجیبی

Strange days indeed

 

 

واقعا روزهای عجیبی

Strange days indeed

 

 

همه می دوند و هیچ کس حرکتی نمی کند

Everybody's runnin' and no one makes a move

 

 

خوب ، همه برنده هستند

Well, everybody's a winner

 

 

و چیزی برای از دست دادن باقی نمی ماند

And nothing left to lose

 

 

یک بت کوچک زرد رنگ در شمال کاتماندو وجود دارد

There's a little yellow idol to the north of Katmandu

 

 

همه پرواز می کنند و هیچ کس زمین را ترک نمی کند

Everybody's flying and no one leaves the ground

 

 

خوب ، همه گریه می کنند و هیچ کس صدایی نمی دهد

Well, everybody's crying and no one makes a sound

 

 

 

در فیلم ها جایی برای ما وجود دارد

There's a place for us in movies

 

 

فقط باید دراز بکشی

You just gotta lay around

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

 

واقعا روزهای عجیبی Strange days indeed

 

 

 

عجیب ترین ، مامان Most peculiar, mama

 

 

 

همه در حال سیگار کشیدن هستند و هیچ کس در حال بلند شدن نیست Everybody's smoking and no one's getting high

 

 

 

همه پرواز می کنند و هرگز آسمان را لمس نمی کنند Everybody's flying and never touch the sky

 

 

?????

(((اشاره جان لنون به فرازمینی ها و بشقاب پرنده های یوفو)))

 

UFO (یوفو' بشقاب پرنده های فرازمینی) در نیویورک وجود دارد و من زیاد متعجب نیستم

There's UFO's over New York and I ain't too surprised

 

?????

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

 

هیچ کس به من نگفت روزهایی از این قبیل خواهد بود

Nobody told me there'd be days like these

 

 

 

واقعا روزهای عجیبی

Strange days indeed

 

 

 

عجیب ترین ، مامان ، رول

Most peculiar, Mama, roll

 

 

 

 

 

 

 

روبرویی شگفت آور جان لنون، خوانندۀ معروف آمریکایی با یک بشقاب پرنده:

 

مِی پنگ (May Pang)، دستیار جان لنون که در هنگام ظاهر شدن بشقاب پرنده در کنار جان لنون در بالکون آپارتمان او در نیویورک ایستاده بود این شیء ناشناخته را بدین گونه توصیف کرد: "شیء شبیه یک مخروط بود که مسطح گردیده بود." جان لنون نه تنها یکی از اعضای بنیانگذار گروه اسطوره ای Beatles بود، بلکه یکی از بزرگترین اندیشمندان آزادیخواه سیاسی بود. در طول دهۀ 70 میلادی هنگامی که او تلاش کرد از آمریکا خارج شود دستگاه اطلاعاتی آمریکا دائماً او را تحت نظر داشت زیرا آنها او را یک انقلابی برجسته تلقی می کردند. دستگاههای اطلاعاتی مختلف آمریکا همچون FBI، CIA، و NSA دائماً وی را تحت نظر داشتند و مکالمات تلفنی او را شنود می کردند. میزان تعقیب و مراقب او هنوز یک راز باقی مانده است و کاملاً افشا نشده است. با این وجود در اوت 1974 جان لنون به بالکون آپارتمان خود در نیویورک رفت و یک شیء عجیب را مشاهده کرد. او گفت: "این شیء شبیه یک بشقاب پرنده بود که برفراز پنجرۀ آپارتمان در هوا معلق بود." او آنقدر از دیدن شیء هیجان زده شد که دائماً در رابطه با آن صحبت می کرد و حتی در دو تا از ترانه های خود آن را ذکر کرد. "مثل یک بشقاب پرنده تو نزد من می آیی و رنج زندگی را از بین می بری." (ترانۀ Out of the Blue از آلبوم بازیهای ذهن) "یک UFO برفراز نیویورک است، و من شگفت زده نیستم..." (هیچکس به من نگفت، از آلبوم شیر و عسل)

جان لنون گفت: "اگر توده های مردم شروع به پذیرش وجود بشقابهای پرنده کنند، این عمیقاً روی رویکرد آنها نسبت به زندگی، سیاست و همه چیز تأثیر خواهد گذاشت. وضعیت موجود مورد مخاطره قرار خواهد گرفت. اگر مردم درک کنند که چیزهای پراهمیت تری نسبت به مسائل ناچیز زندگی آنها وجود دارد، آنها تغییرات رادیکالی در سطوح شخصی در زندگیشان پدید می آورند و این سرانجام به یک انقلاب سیاسی در جامعه در تمامیت آن منجر خواهد شد."

لینک حرفهای جان لنون در یوتیوب:

https://www.youtube.com/watch?v=g9Q3GrUOmMs

 

به مصاحبه رادیویی جان لنون در مورد مشاهده بشقاب پرنده 1974 در شهر نیویورک گوش دهید. https://m.youtube.com/watch?v=rujGGM-hp1s  

 

https://m.youtube.com/watch?v=g9Q3GrUOmMs