درود و عصر بخیر خدمت کاربران طرفداری
ابتدا عذرخواهی میکنم برای تاخیر چون بنده کرونا گرفتم
و یکی از داورا هم مسدود شده بود
_______________
قرعهکشی بدین صورت بود
| کفتار کندی | ممد کارلتو |
| دکتر اودگارد | امیرحسین نشاط |
| کاربر قدیمی قدیمی | سرباز لنین |
| کاراگاه راد |
مستر امیر |
|
⭕داستان کفتار کندی بنده حقیر، یعنی سرور جهانیان و کهکشان ها حضرت والا مقام جناب آقای دکتر کینگ کفتار الکفتاریان اعظم و کبیر و Great، در نهایت تواضع و فروتنی اعلام میدارم جای باسن بنده در ناحیه اندام تحتانی ام خوب است و نیازی نیست به نمایش عموم در موزه های اروپا (ترجیحاً لوور پاریس) گذاشته شود. لذا به تشخیص عاقلانه، خردمندانه، آینده بینانه، قدرتمندانه، دور اندیشانه، هوشمندانه، رعیت نپسندانه، نخبه پسندانه و باسن منفجرکنندهآنه بنده حقیر، حضرت آیت الشیطان سیت ممد کارلتونهای (شاسکش و سمن) را از من اصلح تر تشخیص دادم زیرا ایشان مدیر، مدبر، دلیر، شجاع و التزام عملی به شیطان را دارا می باشند و با این ویژگی ها می توانند حتی رهبری یک کشور را هم بر عهده بگیرند. به داوران رعیت عزیز نیز دستور خواهم داد که حضرت آیت الشیطان را به دور بعدی مسابقه بفرستند. ممنونم که وقت بی ارزشتان را با خواندن سخنان گرانبهای حقیر ارزشمند کردید. - سرور جهانیان و کهکشان ها حضرت والا مقام جناب آقای دکتر کینگ کفتار الکفتاریان اعظم و کبیر و Great، بیست و پنجم مرداد ماه سال 2021 میلاتی .......... فتوشاپ کفتار کندی(فیلم) https://uupload.ir/view/my_video_0_v0z8.mp4/ |
|
❌داستان ممد کارلتو ها ای داستان خداحافظی شیرفرهاد از سایت وبید هااا یک روز کاربر الد آمد وگفت چرا جرارد یه دانه پی ال نداشته بید شیرفرهاد وگویه ها کوفت عوضش چمپیونز لیگ داشته بید الد کتکله الد قانع نوشده بید به شیرفرهاد گفته بید وریم پیش قاضی این وشد که ورفتن پیش ناظر ناظر بعد اوکه داستان را وشنید وزد شیر فرهاد رو یک هفته تعلیق وکرد شیرفرهاد وگفت ناظر کتکله چرا منو تعلیق وکردی ناظر وگفت چون خودت رو انقد کوچیک وکردی که با یه منچستری بحث وکردی شیر فرهاد همونجا به بهت فرو ورفت و ناراحت وشد همانجا با ذکر شیرفرهاد رفت ولی منچستر زیر آژاکس وبید خود را منفجر وکرد و به سوی امام ره شتافت پایان وشد فتوشاپ ممد کارلتو
|
|
☘️داور Ali Bm:کفتار بیشتر متن درشت نمایانی نوشته طنزی نداشت اما کار هرکسی نیست داستان بلندی بنویسه که مربوط به خودش و داورا باشه. همچنین تیکه جالبی به رقیبش انداخت خوشم اومد ممد کارلتو انگار برای رفع تکلیف داستان نوشته با زبان برره ای سعی در شاخ و برگ دادن داستان کرده اما چیز خنده داری نبود فتوشاپ کفتار خیلی خوب و تمیز بود فتوشاپ ممد کارلتو عکش دانلودی از پست های شیرفرهاد بود انگار ?
نمره کفتار 2 نمره کارلتو 1 |
|
☘️داور مهدی آتالانتا:کفتار خیلی خوب و ادبی نوشته ممد کارلتو داستان جدیدی داشت اما در مقابل کفتار به چشم نمیاد کما اینکه به رقیبش تیکه انداخته فتوشاپ کفتار خیلی باحال بود فتوشاپ ممد کارلتو صدجا دیده بودیم
نمره کفتار 3 نمره کارلتو 1 |
|
☘️داور شیرفرهاد: اوهواعهع کفتار سعی کرده بید قدر قدرت قزملنگش را برای مرحله وعد نگه وداره جالب بید. ممد کارلتو کتکله داستان منو نوشته بید عالی بید 30 نسخه از همینا میبرم پایین برره اوهواعهع
نمره کفتار 2 نمره کارلتو 3 |
______________________
|
⭕داستان اودگارد در روز صد و نهم قرنطینه سال نود و نه که سیل بگا رفتگان ، بیکاران و کودکان عالم به دیتابیس سرازیر می شدند ، علامه حاج محمد ناکام در طفلداری کس چرخ می زد که به قهوه خانه داریوش تاج پرست رسید . اهالی دیتابیس کوچک و بزرگ ، فوج فوج به قهوه خانه لوتی +++@ رفته ، تریاک می کشیدند . علامه ناکام که در حال تماشای این صحنه ناگوار بود ، ناخواسته بوی تریاک بر او اثر گذاشت و تصمیم به کوچک کردن لوتی +++@ میان اهالی دیتابیس گرفت تا به عقیده ای قهوه خانه حاج داریوش را خالی و مکتب علامگی خودش را شلوغ کند . پس برای سوتی ( ایراد ) پیدا کردن از لوتی+++@ بسیج شد . حاج محمد بعد از سرچ کردن های متوالی و فراوان در گوگل و بگا دادن نت تخمی خود ، توانست از لوتی +++@ گافی پیدا کند پس خوشحال و شادمان از گاف دادن لوتی +++@ اسکرینی گرفته و دوان دوان برای نشر اسکرین به صفحه خویش شتافت . اما تقدیر چیز دیگری بود ؛ چوب خدا همان طور که به کمر حضرت موسوی زد ، به کمر علامه ناکام نیز زد . به گونه ای که در اسکرین شات برنامه ی شاد علامه رویت شد تا علامه ناکام در ایراد از لوتی +++@ هم ناکام بماند و این موضوع نیز باعث مضحکه علامه در سرتاسر دیتابیس شود . نتیجه اخلاقی : موی بشکافی به عیب دیگران چو به عیب خود رسی کوری از آن ! /////// فتوشاپ اودگارد
|
|
❌امیرحسین نشاط انصراف داد لذا از قضاوت حکیمانه داوران جان سالم به در برد
. |
|
☘️داور علی بی ام:این یکی از بهترین داستان هایی بود که تا حالا شنیده بودم روایت داستان خیلی جامع و جذاب بود و خواننده رو به دنبال خودش میکشید و آغاز،نقطه اوج و جمع بندی و پایان و نتیجه اخلاقی هم رعایت شده بود. اشاراتی که به کاربرا کرده و از عناصر به بهترین نحو استفاده کرده بود جذابیت داستان رو دو چندان میکنه (مثلا چوب خدا به کمر حضرت موسوی زد) البته یکسری ایراداتی در نوشتار وجود داره مثلا ( این موضوع باعث مضحکه علامه در سرتاسر دیتابیس شود --» این موضوع باعث مضحکه شدن علامه در سرتاسر دیتابیس شود»)فتوشاپ مربوط نمره 3 |
|
☘️داور مهدی آتالانتا: خوب بود داستان لوتی و ممد ناکام همیشه طنزه مثال حقی از کارما بود/3 بخش اصلی داستان رو رعایت کرده بود و پایان بندی جالبی داشت/نقطه ضعفش یسری غلط های نگارشی بود
نمره 2 |
|
☘️داور شیرفرهاد: خوب بید چوب حضرت در پشتت ورد مشکلی نوداشت/ای نشاط قزمیت را چوب در کانش وکنید مارا علاف نمود
نمره 3 |
_________________________
|
⭕داستان سرباز لنین من و کلنل آجخوف برای کودتا علیه هژبروف به ایران آمدیم نخست به دفتر طرفداری در خیابان شریعتی رفتیم انگار کسی آنجا نبود پس رفتیم به یه کلاب و لاواط کردیم/ریش های آجخوف به اطراف سالارم میخراشید و من ناراحت شدم پس با او بهم زدم و به مسکو پیش رهبرم لنین برگشتم لنین بزرگ مرا سرزنش کرد گفت چرا کیر کردی تو ریشاش اونو ناراحت کردی وقتی رفتم تهران آجخوف از کودتا بیخیال شده بود و تو توئیتر کصشر میگفت/جایی برای اطراق نداشتم بنابرین به خانه علی استیری رفتم آن جوانک به خوبی از سرباز ارتش سرخ پذیرایی کرد به پاس زحماتش 3 بار آلت خودمو به کلش زدم و ره سپار دیتابیس شدم اما دیتابیس بدلیل محرم شیعیان بسته بود لذا خسته و کوفته به مسکو برگشتم فتوشاپ
|
|
❌داستان کاربر قدیمی قدیمی تازه اکانت ساخته بودم...شیر فرهادی را دیدم...کیانی را دیدم که فکر میکردم فامیلش ملفت است...شهاب را دیدم که به همه میگفت صیک به راستی که چه عجایبی در الان مینویسم در محیط طرفداری وجود دارد...درست مانند اسرار بقا...در انجا میگفتند یا باید بکشی یا میمیری ولی در اینجا میگویند یا فحش بده یا صیک... بله دوستان اینجا شیرفرهاد اولعواههه میکند کیان تقصیر میکند. اریا تولید موز میکند...امیر مهدی تحلیل قافعی پور میکند...مارشال انینم انینم میکند...داریوش با قوتی گفتنش همه را در قوطی میکند...و اجخ میگوید برین گوه خودمو بخورین...و بله به طرفداری خوش امدید فتوشاپ (چون از همه داوران 0 گرفت جالب نیست فتوشاپ رو بزارم) |
|
☘️داور علی بی ام: داستان خوبیه با توجه به نام کاربر داستان با تم خلاقانه ای بود با اشاره هایی تاریخی اما جمع بندی کاملی نداشت و روند داستان هم دلچسب نبود و اشارات پراکنده ای داشت به لواط، لنین، و علی استیری(ربط این بنده خدا به آجخ رو متوجه نشدم:/) داستان کاربر قدیمی جمله هاش اصلا کامل نیست به راستی چه عجایبی در الان مینویسم در محیط طرفداری وجود دارد با احترام خیلی بی نمک بود ینی چی انصافا سرباز لنین فتوشاپ خلاقانه ای داشت اما میتونست مثلا جنت خواهو زیر میز نشون بده یا میمیک صورت لنین رو عوض کنه کاربر قدیمی اصلا نفهمیدم منظورش چیه
نمره سرباز لنین 2 نمره کاربر قدیمی 0 |
|
☘️داور مهدی آتالانتا : سرباز لنین قشنگ یه داستان کمونیستی نوشته/خیلی تیکه های بی ربط داره مثلا علی استیری/اشاره های جالبی داشت لنین و ارتش سرخ یا ریش های آجخ/اما متن شلی بود تو استفاده از فعل کرد زیاده روی کرده/پایان بندی هم نداشت وات دا فااک?? این چه گل واژه ای هست خواسته کاربرا رو معرفی کنه ولی خیلی غلط املایی داره اصلا جمله ها و فعلاش بهم نمیخورن داوری نمیخواد فتوشاپ سرباز لنین تو دفتر کاره طرفداریه تنکس اما فتوشاپ کاربر قدیمی چه ربطی به سروش هیچکس دارع???
نمره سرباز لنین 2 نمره کاربر قدیمی 0 |
|
☘️داور شیرفرهاد:ای شومپلت طغرل چکار به ریش های آجخ وداری کودتا هم که نوکردی من خوشم نیامد فتوشاپ تمیزی بید اوهواههع عالی بید از همین متن 30 بار کپی وگیر در پشت خودت شیاف وکن تا خوب وشی امام وگفت عاشقت شودم درجه یک بید ممنان
نمره سرباز لنین 2 نمره کاربر قدیمی 0000 |
___________________________
|
⭕داستان کاراگاه راد طرفداری را دوست داشت آنجا را همانند سرزمینی نیمه شناخته تصور میکرد سرزمینی با قبیله های مختلف که هرکدام اسم خود را داشتند سناتورز ،مسترز، مملیون و... مردم این سرزمین اعتقادات عجیبی داشتند آن هم این بود که هیچ جنس مونثی در این سرزمین زیست نمیکند و حتی اگر هم زیست کند دختریست با پشمهای فراوان، هیکل و قیافهای زُمُخت، به محض ورودش به این سرزمین، زبان جدیدی آموخت به اسم زبان بَرَرِهای این زبان دومین زبان پرکاربرد این سرزمین پس از پارسی بود پس حتما باید آن را میآموخت. اما دلیل اصلی دوست داشتن این سایت این بود که در آنجا افرادی بودند که قابلیت ایستاده شاشیدن را داشتند! آری درست خواندید، توانایی ایستاده شاشیدن برای اینکه بهتر این موضوع را درک کنید فلش بکی خواهیم داشت به گذشته این دخترک روزی از روزهای تابستانی زمانی که ۶ سال داشت در کوچه مشغول بازی فوتبال دونفره با پسر عمه اش که یک سال از خودش بزرگتر است بود، از آن بازی هایی که هیچ قانونی درشان وجود ندارد و فقط برای تفریح است از آن هایی که وقتی توپ میرفت زیر ماشین باید به طور نوبتی یکی از شماها تا چانه میرفت زیر ماشین و توپ را درمیاورد، خلاصه آن ها درحال بازی بودند ناگه اوضای پسر عمه اش کِشمِشی شد و رفت در گوشه ای ایستاده شروع کرد به شاشیدن دخترک با خودش فکر کرد او چگونه میتواند یک همچین کاری کند پس از اینکه به خانه بازگشت از مادرش پرسید که چرا پسرعمویش میتواند ایستاده بشاشد ولی او نمیتواند مادرش به او گفت که او چیزی دارد به اسم شومبول ولی تو نداری دخترک گفت چرا من ندارم؟ گفت توهم به زودی درمیاوری ، دخترک روز به روز بزرگتر میشد تا اینکه رسید به کلاس اول در یکی از روزهای دوران مدرسه آقای دکتری به مدرسه آمد و درباره مشکلات بدنی مانند پوکی استخوان ،دندان های خراب و... صحبت میکرد، پس از اینکه صحبت هایش تمام شد رو به کلاس کرد و گفت: آیا هیچ یک از شما مشکلات اینچنینی دارید؟ دخترک با آن چشم های درشتش و مقنعهی کج و کولهاش دستان کوچکش را برد بالا و گفت: آقا اجازه ما هنوز شومبولمون در نیومده! ولی واسه پسرعمومون دراومده ،دکتر نگاهی تند و تیزی به دخترک انداخت و سپس از کلاس خارج شد دخترک که جوابش را نگرفته بود رو به دوستانش پچ پچ کنان گفت شومبولای شما دراومده؟ آری این از مشکلات آموزش ندادن مسائل جنسی در مدارس بود. بزرگتر که میشد دیگر نمیتوانست با کسانی که توانایی ایستاده شاشیدن را دارند فوتبال بازی کند ولی جایی را پیدا کرد که ۹۹ درصدشان این توانایی را دارند سرزمینی به اسم طرفداری. فتوشاپ کاراگاه راد
|
|
❌داستان مستر ⭐ امیر اندک اندک جمع مستان رسیدند امروز روز آخر فعالیت طرفداری ست/ هفته قبل اعلامیه ای که بر ستون کاربران حک شده بود رخساره از بگایی میداد/خیلی ها طی یک هفته گذشته بار سفر بستند و به نی نی سايت کوچیدند/بر هر حال طی مراسمی بزرگ جناب هژبری در میان نویسندگان و کاربران سخنرانی میکند و علت پایان طرفداری رو به همگان میگوید=(داستان از دی 98 شروع شد جایی که محمدعلی جنت خواه با توهین و افترا به کاربران آنان را از خود رنجور ساخت، پس از آن اتفاق عده زیادی دکمه صیک خود را زندند بعد داستان ما با قیام دی ادامه یافت جایی که دوستان گرامی ما با ناملایمتی سردبیر بن می گشتند اکثرا از نعمت بازدید دوباره آنها محروم شدیم/پس از آن اتفاقات گاینده من ناظر بخش کاربران را جایگزین خود و کامنده ی کاربران معرفی میکنم هرکس مولا و رهبرش من هستم ناصر مولا و رهغر او خواهد بود=) سنادسه خوشحال ازین اتفاق کپل به هوا قر میدادند/ولی تمام این مراسم آب خیار بود و تله ای برای کاربران هَوَل بود تا آنها را شناسایی و سپس بفاک دهند/قصه ما به سر رسید ناظر به خونش نرسید همونجا مرد فتوشاپ مستر⭐ امیر
|
|
☘️داور علی بی ام: خیلی جالب و طنز قشنگی داشت:) نوشتار ادبی هم یکی از جذابیت های دیگه این داستان بود چندتا جوک جالب هم به کار برده بود و خیلی خوب هم بسطشون داده بود به هر نکته ای هم گریزی زده بود مثل احزاب، دختر نبودن، برره ای و پسر بودن و پسر بودن رو به «توانایی ایستاده شاشیدن» معرفی کرده و خب توی گسترش این داستان مقداری از بحث اصلی-که طرفداری هست- دور شده. یه اشکال مختصری هم هست اینکه بعضی از جملات داستان بیش از حد طولانی شده مثل این موضوع «این دخترک از زمانی که ۶ سال داشت در کوچه مشغول بازی فوتبال دو نفره با پسرعمه اش که یک سال از خودش بزرگتر است بود، از آن بازی هایی که...» اینجا برخی توضیحات اضافی هستند مثل یک سال بزرگتر بودن پسر عمه و اینا جمله رو یکم طولانی میکنن البته نکات مثبت این داستان اونقدر زیاد هستند که بشه از کنار این ایرادات گذشت. داستان مستر امیر موضوع جدیدی داشت. یه داستان تخریبی و کمدی سیاه من که به وجد اومد شاهکار قبلی باعث میشه نمره ٢ بگیره از من سوپرایز آخرش جالب بود اما ایراد کلیش پایان سریع و بی روح آخرشه
کاراگاه راد نمره ۳ مستر امیر نمره 1 |
|
☘️داور مهدی آتالانتا: تبریک میگم با یه ذهن باز مارو هل میدادی جلو که تا آخر بخونیم 3 بخش اصلی داستان هنرمندانه بهم متصل بود نوآوریش حرف نداشت دست رو موضوعی گذاشت که لب تیغ بود من فکر میکنم توضیحات کاملتر رو علی جان داده باشه به همینجا بسنده میکنم اما ایرادش توضیح بیش از حد برخی عناصر و فتوشاپ ساده///// داستان مستر امیر خیلی کند و یکنواخت بود وقتی شما میخوای مارو غافلگیر کنی باید یه زمینه سازی قوی پشتش بیاری متاسفانه اینکارو نکرده غلط های املایی زیاد داشت در کل خوشم نمیومد فتوشاپ بهتری به داستان کاراگاه راد داشت
کاراگاه راد نمره ٣ مستر امیر نمره 2 |
|
☘️داور شیرفرهاد: عالی بید بانو اما خیلی طولانی بید خوانشش طول وکشید مستر امیر قزمیت ناظر را وکشت کمدی سیاه رو وکرده شومپت کلّه اما نودانم چرا بی شکر بید
کاراگاه راد نمره ٣ مستر امیر نمره ٢ |
______________________________________
_________________
بدین ترتیب
➕کفتار 7 > 4 کارلتو➕
➕ اودگارد 8 > 0 نشاط➕
➕سرباز لنین 6 > 0 کاربر قدیمی➕
➕کاراگاه راد 9 > 5 مستر امیر ➕
رفتن به مرحله بعد







