گفتند از خاکستر ققنوس یه پرنده میاد، پر میکشه جوون و زیبا بالا میره اوج میگیره و به تمام حضار از اون بالا میخنده و دوباره آغاز میشه این یه افسانه است . فوتبال ، بازی ، زندگی، خاطره ، گذشته ،عشق و اسطوره صحبت از گذشته : وقتیکه فوتبال، بچه بازی نبود ، بازی بود . وقتی عشق همنشین توپ بود و وقتی ستاره ها مثله بچه ی لوسی نبودند که فقط مادرش دوستش داشته باشه ، وقتی که به احترام بازیکن حریف ، طرفدارها دست میزدند و به پا می ایستادند ستاره ها پوشالی نبودند . ستاره ها ی سینما بازیکن فوتبال نبودند همه نقاب نداشتند و هر بازیکن ذات ملتش و طرفدارنش بود . هر تیم، هر تیمی ستاره ای برای بالیدن داشت ستاره ای که از همه ی ستاره ها درخشان تر بود برای طرفدارن تیم یه بودا بود . همه چیزاصل بود نه کپی ، بازیکن با قلب بازی میکرد ، تماشگر با عشق تشویق ، و توپ با روح پرواز . زمان زیادی نگذشته سال 2003 - 2004 که انگار همه چیز عوض شد . تفریح تجارت شد، فیفا ثروتمند و آمدن مدیرانی حریص ... همه چیز مرد ، ظرف کمتر از یک دهه، ستاره ها دیگه ستاره پیرهن باشگاه ها شدند و فروشگاه جای باشگاه رو گرفت کسی به بچه ها فکر نمیکردهیچ کس ناراحت طرفدارها نبود فقط پول ، فقط قدرت ، فقط جام . زد وبند مالی، فساد اخلاقی، مدیران فاسد و هواداران ناسپاس این حاصل اتش ققنوس بود. انگاردیگه کار از افسانه و معجزه گذشته بوی خوشی هم از آینده به مشام نمیرسید. اره ققنوس در آتش مرده خاکستر شد ه و خاطره شده . خوبه خاطراتی برای نسل ما هست که با این خاطرات لحظات شاد و غمگین داشته باشیم .