دستش را جلوی صورت خود گرفت تا هواداران چلسی قهرمان خود را در حال گریه نبینند خلاصه دنیای رنگارنگ پسر رمفورد به طور ناگهانی خاکستری شد.هوادارانش کاری ندارند که فرانکی در نیو یورک است یا منچستر طرفدارحزب محافظه کاران است یا لیبرال ها بهترین هافبک انگلستان است یا نه .برای آنها مهم همان عشق دو طرفه است یکشنبه شب وقتی فرانکی آن گل را زد در مقابل خود عشق دوگانه ای را می دید هوادارانی از شهر منچسترکه غرق در شادی هستند وهواداران لندنی او. جلو می رفت و دست های میلنر و سیلوا را پس می زد عرق شرم پیشانی اش روان واشک چشمان جاری بود یک حس عشق وغرور در مقابل هواداران. آنها هوادارانی که هیچ وقت14 جوئن 2001 را فراموش نمی کنند آنها هرگز19 مارس 2005را با آن شوت 30 یاردی فراموش نمی کنند آنها هیچ گاه پروفسور استمفوردبریج را فراموش نمی کنند آنها لونا و ایلسا را دوست دارند چون فرانک را دوست دارند. اوهم آنها را دوست دارد او جدایی از نامزدش درنوامبر 2008 را فراموش می کند اما تشویق های مکرر در اتحاد را نه او اشک های فینال لیگ قهرمانان2008 را به فراموشی می سپارد اما نامه های احساسی هواداران را نه او فصل 2005_2006 را از یاد می برد اما عشق هواداران ر ا نه. جدایی او از چلسی بهای غروراش بود نزدیکی او به عشق اش را فقط گونه های خیس اش پس از گلزنی به چلسی مشخص می کند نه آن تیتر سان که نوشته بود:SILENCE of the LAMPS