سولان دختر خوب و زیبا روی یانگجو بود. یانگجو یعنی پدر او حاکم زوانتو بود. و پس از مشکلهای زیادی که سگای هان?? با بویو بهم خوردن سولان از یک سگ هانی? بودن خارج شد و وارد  و با ازدواج با تسو جان ?❤️?،تبدیل به زنی زیبارویتر و چوسانی شد. با اینکه تسوجانم او را دوست نداشت اما او همیشه کنیزی تسوجانم را میکرد و من هم او را تحسین کرده و مراقب او بودم در برابر شیطانی ? همچون بادوکبال . پس از مدتی من متوجه شدم که سولان بچه دار نمیشه و برای همین تسوجانم پیشنهاد داد که او را بکشیم . من به تسو جانم گفتم نباید اون را بکشیم ،باید به او بیشتر زجز بدیم?، و برای همین من یک روز او را به کوهستان بونگی برده و او را ول کردم . هفته بعد سولان 12سال قبل از تولد مسیح در سن 36سالگی بدست یک سگ هانی مورد تجاوز قرار گرفته و مرد.