اون اوایل که شناختمت خیلی ازت خوشم نیومد! یادمه تو یه بازی با زانو زدی تو پای سیاوش اکبرپور و من ناراحت ازینکه چرا به بازیکن محبوبم اهانت کردی کلی ازت بدم اومد... چند سال بعد  وقتی اون شوت لعنتی رو از وسط زمین فرستادی زیر طاق دروازه‌ی رحمتی هم بهم ثابت شد که انگار نمیشه ازت متنفر نبود!! ولی همه چی میتونه عوض شه،همونطور که محبوب ترین ها میتونن یه شبه منفور بشن،منفورترین ها هم میتونن تو مسیر دوست داشته شدن قدم بردارن!!! به استقلال اومدی،شروع کردی...شروع یه داستان قشنگ رو... فصل اولش خوب نبودی ولی تصمیم گرفته بودم که ازت خوشم بیاد...قول دادی فصل بعدی بهتر باشی...که شدی... استارت های انفجاری،استحکامت تو دفاع و گلزنیات آدمو به وجد میاورد... تو دربی که دیگه گل زدی سند عشق و علاقه رو به نامت زدی... دیگه حالا نمیشد دوستت نداشت... وای از اون لحظه‌ای که رو اون رگ غیرتت میکوبیدی و امان از اون لحظه‌ای که آرم باشگاه رو میبوسیدی... حالا دیگه ستاره شده بودی،واسه خیلیا اینجا دیگه ته خط بزرگیه،خیلیا بیشتر از این چیزی نمیخوان ولی تو دنبال یه چیز دیگه بودی...چیزی که تو رو تبدیل به اسطوره کنه،چیزی که حتی باعث بشه قرمزا هم دوست داشته باشن... شروع کردی به کنار مردم بودن،از دردها گفتن و از نابرابری ها شکوه کردن... نشون دادی لیاقت داری که بازوبند ناصرحجازی رو،رو دستات ببندی ونشون دادی که میشه هنوزم به یه سری ها امیدوار بود... این پیراهن مشکی تو تنت واسه من خوش رنگ تر از تمام لباس هایی هستش که تا به حال استقلال به تن کرده... خلاصه‌ی کلام اینکه ما خیلی از داشتن شما خوشحالیم آقای غفوری..??