مثل اون کاکتوس گوشه‌ی اتاقت که بدون توجهت داره رشد میکنه...مثل اون عصایی که جزو دارایی های با ارزشت حسابش نمیکنی ولی از همه بیشتر بهش احتیاج داری...کریم مثل هموناست... یه دارایی ارزشمند که کمتر حواست بهش هست... همون کسی که بین شلوغی دور و برت فراموشش میکنی... یه شخصیت دوست داشتنی مثل فارست گامپ که شاید ساده و معمولی به نظر برسه اما تلاشش واسه بهترین خودش بودن اون رو به هرچی که میخواد میرسونه... کریم هیگواین رو کنار میزد...به اندازه کافی گل میزد و برخلاف دیگر مهاجم نوکا واسه بقیه موقعیت ایجاد میکرد اما همه پایین‌تر از رونالدو بودنش رو میدیدن...مثل جنی که از بین همه‌ی توانایی های فارست فقط سادگیشو میدید و اون رو لایق عاشق شدن نمیدونست... کریم اما میدونست یه روز همه‌ی این بی‌توجهی‌ها جاش رو به اعتماد میده...یه روز وقتی که همه‌‌ی اون هایی که اسم ستاره روشون بود لباس سفید رو در بیارن،اونه که به همه میفهمونه چقدر واسشون مفید بوده... تو همه‌ی این سال ها یه صدا تو سرش فریاد میزده که فقط باید بدوه...فقط باید تندتر از همیشه بدوه تا از اون میله‌های بی‌اعتمادی که به پاهاش وصل شده فرار کنه... بنزما به جای هیس نشون دادن به منتقدا و اخم کردن بعد تعویض‌ها فقط مثل فارست دویده...اونقدر دویده تا به جایی که میخواسته برسه... کریم حالا همون جاییه که میخواد؛تو بغل عشقی که سرآخر نصیب فارست گامپ شده