به گود چشم سیاهش
به خون توی نگاهش
به ان دو ماهی قرمز میان عمق دوچاهش
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
به او که معنی دوریست
که انتهای صبوریست
به خنده هاش که زوریست
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
امان از روز وحشت
امان از این همه دوری
از این تنفس درمرگ
عذاب زنده به گوری
به هیچ راه پس وپیش
به گرد(مواد) بیش تر از پیش
به ان دوچشم دهاتیش نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
به ساق وسایش اره
به جیغ او ته دره
به مرگ ذره به ذره نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
به روی وموی گردوخاکیش
به اشک وتاری دیدش
به کور سوی امیدش
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
?



