این غزل رو همین امروز نوشتم

 

 

گرچه ما را برده ای از یاد خود اما سلام پاسخی از تو نمی آید ولی از ما سلام

 

روز و شب، نفرین و لعنت میکنم هرجا به خواب ای که با لالاییت کردی مرا تنها سلام

 

ای سیه موی بلند من، کجایی...؟! نیستی ! جای تو گویم هزاران بار بر یلدا سلام

 

قبل تو دیوانه بودم، بعد تو دیوانه تر پای این دیوانگی بگذارش این بیجا سلام

 

آه... باران میزند، یاد تو افتاد آسمان همصدا با قطره ها گویم به تو صدها سلام

 

وقت پاییز آمدی و رفتی از پیشم خزان مانده ام لعنت کنم پاییز را هم...، یا سلام!

 

رفتی و شعر خداحافظ بخوانم بهتر است پس خدا باشد نگهدارت ولی... اما... سلام

 

شهریور ۱۴۰۰