کاری از حزب استادان

|
6:کیت بلانشت کاترین آلیس بلانشت که میلیونها نفر او را به نام “کیت بلانشت” شناخته اند،متولد 14 می 1969 در ملبورن است. حرفه “کیت بلانشت” از سکوی تئاتر شروع شد؛ او از همان ابتدا موفق بود. بلانشت پس از فارغ التحصیلی، در کمپانی تئاتر سیدنی پذیرفته شد و با نمایش “دختران برتر” (Top Girls) شروع به کار کرد. کیت در سال ۱۹۹۳، از منتقدان تئاتر سیدنی جایزه بهترین بازیگر زن و بهترین تازه وارد را برای بازی در نقش پرانگیزه “اولنا” دریافت کرد.
بلانشت واقعاً تئاتر را دوست داشت، اما چون مشغول بازی در فیلمهای سینمایی بود، مجبور شد کار در تئاتر را تمام کند. در اواسط سال ۱۹۹۰، به این بازیگر پیشنهاداتی شد تا در پروژههای تلوزیونی استرالیایی مختلفی شرکت کند. کیت برایش سخت بود که بین تلویزیون و تئاتر که نمایشهایی مانند “هملت” (Hamlet)، “فیبی عزیز” (Sweet Phoebe)، “غول کور میرقصد” (The Blind Giant is dancing) و “طوفان” (The Tempest) در آن اجرا میشد، یکی را انتخاب کند. پس از پایان فصل تئاتر، بلانشت از تئاتر مرخصی گرفت.
این بازیگر در سال ۱۹۹۰ دوباره به تئاتر بازگشت. او در تئاتر اولد ویک در لندن، به انجام دو اجرا پرداخت: “فراوان” (Plenty) و “مونولوگهای واژن” (The Vagina Monologues). نمایش دوم با حضور”جولیان مور“، “کیت وینسلت“، “گیلیان اندرسون” و “ملانی گریفیت” انجام شد.
دومین مرخصی او ۵ سال طول کشید. پس از آن، “کیت بلانشت” به عنوان نقش اصلی در نمایش “هدا گابلر” که از کتابی نوشته “هندریک ایبسون” اقتباس شده بود، بازی کرد. کار “کیت بلانشت” در بازیگری در فیلمهای سینمایی، با موفقیت از خانهاش یعنی استرالیا شروع شد. این بازیگر در سال ۱۹۹۷، در سه پروژه شرکت کرد. او در فیلم “جاده بهشت” (Paradise Road) نقش پرستار “سوزان مکارتی” را ایفا کرد. برای کارش در فیلم کمدی رمانتیک “خدا را شکر او لیزی را ملاقات کرد” (Thank God He Met Lizzie) اولین جوایز خود را دریافت کرد: جایزه AFI بهترین بازیگر زن و جایزه انجمن منتقدان فیلم استرالیا. سومین فیلمی که برای کیت خوش شانسی آورد “پروژه آمریکایی” (American project) بود. کارگردان “گیلیان آمستردام” اصرار داشت که این بازیگر ناشناس در آمریکا باید، نقش مربوطه را بر عهده بگیرد. ابتدا تهیه کننده مخالفت کرد، اما چون کارگردان اصرار داشت، تسلیم شد. این گونه بود که بلانشت در اولین فیلم هالیوودی خود، یعنی فیلم تاریخی-ملودراماتیک “اسکار و لوسیندا” (Oscar and Lucinda) ایفای نقش کرد.
این فیلم در ابتدا برای مخاطبان زیادی خلق نشده بود، و سود کمی داشت؛ با ۱۲ میلیون دلاری که خرج فیلم شد، تنها ۲ میلیون دلار سود کرد. با این حال، منتقدان به توانایی این بازیگر استرالیایی پی بردند.
بلانشت زمانی که در سال ۱۹۹۸ نقش “الیزابت اول” را در پروژه تاریخی “شخار کاپور” با “جوزف فاینز”، “جفری راش” و “ونسان کسل” همکاری کرد، در سطح جهانی مشهور شد. فیلم “الیزابت” (Elizabeth) برای این بازیگر افتخارآمیز بود و موجب شد برای اولین بار نامزد جوایز پرافتخار اسکار، گلدن گلوب و بفتا شود. این بازیگر استرالیایی در سه گانه “ارباب حلقهها” نیز به ایفای نقش پرداخت و با بازی زیبایش در نقش “گالادریل”، ملکه پریان موجب لذت همگان شد. پس از ایفای نقش در چند فیلم معمولی که بینندگان چندان دوست نداشتند، او در پروژههای جدیدی نظیر “ورونیکا گرین” (Veronica Guerin)، “گمشده” (The Missing)، و “زندگی در آب با استیو زیسو” (The Life Aquatic with Steve Zissou) شرکت کرد. البته فیلم بیوگرافی “هوانورد” (The Aviator) اثر “مارتین اسکورسیزی” یکی از برجستهترین کارهایی بود که بلانشت در آن نقش عشق “هوارد هیوز”، که یک دخترباز، کارگردان و خلبان بود را بازی کرد. بازی در این فیلم برای بلانشت جایزه اسکار و دریگر جوایز ارزشمندی را به ارمغان آورد.
در سال ۲۰۰۷، کیت دوباره با نقش “الیزابت اول” در فیلم “الیزابت: دوران طلایی” بازگشت. این فیلم جدید باعث شد نامزر دریافت جوایز با ارزشی بشود.
این بازیگر در فیلم “مورد عجیب بنجامین باتن” (The Curious Case of Benjamin Button) نقش فوق العادهای را ایفا کرد. او نقش معشوقه شخصیت “برد پیت” را بازی کرد. این فیلم درباره مردی به نام “بنجامین باتن” میباشد که وقتی به دنیا آمد شبیه به مردی ۸۰ ساله بود، و وضعیت سلامتی او نیز چندان خوب نبود. با این حال، با گذشت زمان او به مردی جوان و خوشتیپ تبدیل شد.
دومین جایزه اسکار برای “کیت بلانشت” با فیلم محبوب “یاسمن غمگین” (Blue Jasmine) اثر کارگردان نابغه “وودی آلن” همراه شد. منتقدان اعتقاد داشتند که این کار یکی از بهترین ایفای نقشهای “کیت بلانشت” بوده و او برای این کار جایزه اسکار و دیگر جوایز مهم را دریافت کرد. بلانشت در سال ۲۰۱۲، در فیلم “هابیت: سفری غیر منتظره” (The Hobbit: An Unexpected Journey) بار دیگر نقش ملکه پریان “گالادریل” را ایفا کرد. این بانوی زیبا در دو قسمت دیگر این فیلم نیز به ایفای نقش پرداخت.
“کیت بلانشت” صداپیشگی را نیز امتحان کرد و در فیلم انیمیشنی “چگونه اژدهای خود را تربیت کنید ۲” (How to Train Your Dragon ۲) صداپیشگی شخصیت “والکا” را بر عهده گرفت.
بلانشت در سال ۲۰۱۵ در فیلم سینمایی “کارول” (Carol) به ایفای نقش پرداخت. نقشهای اصلی توسط کیت و بازیگر تازه کار هالیوود “رونی مارا” ایفا شد. این فیلم در جشنواره کن انتشار یافت و موجب شد بلانشت نامزد دریافت جایزههای مهمی شود.
|
|---|
|
5:الیزابت تیلور الیزابت رزموند تیلور در در 27 فوریه 1932 در لندن بدنیا آمد. در سال ۱۹۳۹ با خانواده خود به لس آنجلس نقل مکان کرد. او اولین بازیگری خود را در نقش ناچیزی در فیلم هر دقیقه یک نفر به دنیا میآید یونیورسال پیکچرز انجام داد. اما استودیو بعد از یک سال قراردادش را به پایان رساند. با وی سپس قراردادی توسط مترو گلدوین مایر امضا رسید و پس از حضور در ولوت ملی (۱۹۴۴) به یک ستاره محبوب نوجوان تبدیل شد. او در دهه ۵۰ نقشهای بزرگسالان را به عهده گرفت، هنگامی که در کمدی پدر عروس (۱۹۵۰) بازی کرد و تحسین منتقدان را برای اجرای خود در درام مکانی در آفتاب (۱۹۵۱) جلب کرد.
علیرغم اینکه او یکی از سرشناسترین ستارههای مترو گلدوین مایر (MGM) است، تیلور آرزو داشت کار خود را در اوایل دهه ۵۰ پایان دهد. او از کنترل استودیو خشمگین شد و بسیاری از فیلمهایی که به او اختصاص داده شد را دوست نداشت. در اواسط دهه ۵۰ در درام حماسی غول (۱۹۵۶) حضور یافت پس از این فیلم در نمایشنامههای تنسی ویلیامز: گربه روی شیروانی داغ (فیلم ۱۹۵۸) و ناگهان تابستان گذشته (فیلم) حضور یافت. تیلور برای دومین بار برنده گلدن گلوب برای بهترین بازیگر نقش اول زن شد. اگرچه او از نقش خود به عنوان یک دختر تلفنی در باترفیلد ۸ (۱۹۶۰)، آخرین فیلم وی برای MGM خوشش نمیآمد، او همچنین برای اجرای خود جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را بدست آورد.
در طول تولید فیلم کلئوپاترا در سال ۱۹۶۱، تیلور و ریچارد برتون یک رابطه خارج از ازدواج را آغاز کردند که باعث رسوایی شد. با وجود مخالفت عمومی، او و برتون روابط خود را ادامه دادند و در سال ۱۹۶۴ ازدواج کردند. آنها با نام «لیز و دیک» توسط رسانهها، در ۱۱ فیلم با هم بازی کردند، از جمله آدمهای خیلی مهم (۱۹۶۳)، مرغ دریایی (فیلم ۱۹۶۵) (۱۹۶۵)، رام کردن زن سرکش (۱۹۶۷) و چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد؟ (۱۹۶۶). تیلور بهترین نقد و بررسیهای مربوط به حرفه خود را برای بازی وولف دریافت کرد و برنده دومین جایزه اسکار و چندین جایزه دیگر برای عملکردش شد. او و برتون در ۱۹۷۴ طلاق گرفتند، اما خیلی زود با هم آشتی کردند و در سال ۱۹۷۵ دوباره ازدواج کردند. ازدواج دومشان با طلاق در سال ۱۹۷۶ به پایان رسید.
فعالیت بازیگری تیلور در اواخر دهه ۱۹۶۰ رو به زوال گذاشت، اگرچه او تا اواسط دهه ۱۹۷۰ بازیگری را در فیلمها ادامه داد، و پس از آن روی حمایت از حرفه شوهر ششم خود، سناتور ایالات متحده، جان وارنر (R-Virginia) متمرکز شد. در دهه ۱۹۸۰، او در اولین نقشهای مهم صحنه ای خود و در چندین فیلم و سریال تلویزیونی بازی کرد و همچنین به اولین و مشهورترین برندهای تجاری عطر تبدیل شد. تیلور از نخستین افراد مشهوری بود که در فعالیت HIV / AIDS شرکت کرد. وی در سال ۱۹۸۵ بنیاد آمریکایی تحقیقات ایدز و بنیاد ایدز الیزابت تیلور را در سال ۱۹۹۱ تأسیس کرد. از اوایل دهه ۱۹۹۰ تا زمان مرگش، او وقت خود را به فعالیتهای انسان دوستانه اختصاص داد، به همین خاطر چندین تقدیرنامه از جمله مدال شهروندان ریاست جمهوری دریافت کرد.
|
|
4:اینگرید برگمن اینگرید برگمن (Ingrid Bergman) در سال ۱۹۱۵ از پدری سوئدی و مادری آلمانی در استکهلم به دنیا آمد. اینگرید برگمن در تئاتر دراماتیک رویال در استکهلم تحصیل کرد و نخستین بازی سینماییاش نقش کوچکی در فیلم کنت شهر قدیمی در سال ۱۹۳۵ بود.
برگمن پس از بازی در چند فیلم سوئدی و آلمانی که چهره یک زن از جمله آنها بود در سال ۱۹۳۹ با دیوید اسلزنیک؛ تهیه کننده آلمانی قرار داد بست تا در فیلم انگلیسی زبان میان پرده بازی کند.
این فیلم در واقع بازسازی فیلم سوئدی زبانی بود که او در سال ۱۹۳۶ بازی کرده بود. این فیلم موفق، برگمن را به یک ستاره تبدیل کرد و از همان جا همه او را به عنوان هدیه ارزشمند سوئد به هالیوود توصیف کردند.
برگمن پس ازپایان آخرین فیلمش در سوئد و حضور در ۳ فیلم نسبتا موفق آمریکایی در سال ۱۹۴۲ برای بازی در فیلم کلاسیک کازابلانکا به همفری بوگارت پیوست.
وی در همان سال برای نخستین بار نامزد اسکار شد اما در سال ۱۹۴۳ به افتخار کسب این جایزه برای بازی در فیلم زنگها برای که به صدا درمیآیند نائل آمد.
این بازیگر سال بعد نیز برای بازی در چراغ گازی برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد. در سال ۱۹۴۵ هم برای سومین سال متوالی برای ایفای نقش یک راهبه در فیلم ناقوس کلیسای سنت مربی نامزد اسکار شد و بالاخره در سال ۱۹۴۸ نیز برای بازی در فیلم ژاندارک برای چهارمینبار نامزد اسکار شد. برگمن همچنین در ۳ فیلم از آلفرد هیچکاک؛ طلسم شده (۱۹۴۵)، بدنام (۱۹۴۶) و تحت صورت فلکی جدی (۱۹۴۹) بازی کرد. وی در بین فعالیت سینمایی در تئاتر هم بازی میکرد از جمله کارهای مهم وی در صحنه تئاتر نمایش ژاندارک بود.
وی در سال ۱۹۴۹ با روبرتو روسلینی، کارگردان ایتالیایی، دیدار کرد و به خاطر او همسر و تنها دخترش را ترک کرد و با روسلینی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج ۳ فرزند بود یک پسر و ۲ دختر که دوقلو بودند.
برگمن بعد از ازدواج با روسلینی در چندین فیلم او بازی کرد و سرانجام در سال ۱۹۵۷ از او نیز جدا شد.
برگمن در سال ۱۹۵۶ به همراه یول برینر در فیلم آناستازیا بازی کرد و این فیلم بازگشت فاتحانهای به هالیوود برای او به حساب آمد. چون برای دومین بار برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد.
وی سومین جایزه اسکار (اولین جایزه در بخش بازیگر نقش مکمل) را برای بازی در قتل در قطار سریع السیر شرق در سال ۱۹۷۵ به دست آورد.
وی در سال ۱۹۸۷ در فیلم سونات پاییزی به کارگردانی اینگمار برگمان بازی کرد. این فیلم که آخرین حضور برگمان روی پرده سینما به حساب میآید، هفتمین نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد.
این بازیگر سوئدی در طول حیات حرفهایاش ۳ بار برنده جایزه اسکار و ۳ بار نامزد دریافت این جایزه شده بود. اینگرید برگمان که نام فامیلیاش در زبان سوئدی برجمن تلفظ میشود، در سال ۱۹۸۲ در سن ۶۷ سالگی و درست در روز تولدش به علت بیماری سرطان در لندن درگذشت و جسدش را در سوئد سوزاندند.
پس از مرگ برگمن، جایزه امی سال ۱۹۸۲ برای بازی در مجموعه تلویزیونی زنی به گلدا به او تعلق گرفت.
|
|---|
|
3:گرتا گاربو گرتا لوویسا گوستافسون، زاده 18 سپتامبر 1905 در استکهلم سوئد، بازیگر و ستاره و آیکون بین المللی دهه بیست و سی بود. گرتا در یک فروشگاه سوئدی، به عنوان فروشنده مشغول به کار شد. وی در تبلیغات خط تولید پوشاک مردانه آن فروشگاه، به عنوان مدل لباس می پوشید و غریزه طبیعی اش در مقابل دوربین باعث شد که اولین نقش عمرش را در یک کمدی به نام «پیتر ولگرد» (1922) به دست آورد. فرصت بزرگتر زمانی پیش آمد که او بورس مدرسه تئاتر درام رویال که آموزشگاهی بسیار معتبر برای بازیگران بلندپرواز و آینده دار بود را گرفت. ولی گرتا خیلی زود یعنی حدوداً یک سال بعد با ملاقات با مائوریتز استیلر، کارگردان پیشرو فیلم های صامت سوئد، آنجا را ترک کرد تا در فیلم جدید این کارگردان با عنوان «افسانه گوستا برلینگ» (1924) بدرخشد. موفقیت این فیلم هم در سوئد و هم در آلمان باعث شد که گاربو به شهرت برسد. همچنین باعث شد که شراکت خوبی با استیلر برقرار کند که زندگی و حرفه اش را زیر و رو کند. استیلر به او آموزش داد تا هنرپیشه قابلی شد و او را مجاب کرد که نام خانوادگی اش را به گاربو تغییر دهد. فیلم بعدی گاربو «خیابان های غم» (1925) نام داشت و نقشی که در این فیلم بازی کرد باعث شد که در اروپا ستاره شود. این فیلم توجه رئیس کمپانی مترو-گلدوین-مهیر (mgm) یعنی لوئیس بی. مهیر را جلب کرد. او می خواست که استیلر در آمریکا برایش کار کند. این کارگردان نیز به نوبه خود به یک شرط با او قرارداد بست که گاربو نیز با او بیاید. مهیر با اکراه قبول کرد و قرارداد امضاء کردند. گاربوی 19 ساله در سال 1925 به آمریکا رفت. ورودش بی سر و صدا بود و از همان آغاز، اکراهش را به سر و کله زدن با مطبوعات و فاش کردن نکات ریز زندگی خصوصی اش نشان داد. در اولین مصاحبه اش، کوتاه و مختصر گفت: «من به دنیا اومدم. یه مادر و یه پدر داشتم. مدرسه رفتم. چه اهمیتی دارن اینا؟» اولین فیلم آمریکایی اش، «سیلاب» (1926) نام داشت که در آن نقش یک روستایی اسپانیایی را بازی می کرد که به شدت دلش می خواست ستاره اوپرا شود. با این حال شراکت گاربو-استیلر در هالیوود عملی نشد. استیلر برای کارگردانی «سیلاب» استخدام نشد و پس از مشاجره با مدیران ام جی ام، به سوی کمپانی پارامونت قدم برداشت که در آنجا نیز با روسایش درگیر بود. وی در سال 1928 به سوئد برگشت و یک سال بعد مرد. ولی گاربو خیلی زود ثابت کرد که ستاره ای درخشان است. دو فیلم بعدی او «اغواگر» (1926) و «جسم و شیطان» (1926) هر دو فیلم های موفقی بودند که برای گاربو نام و آوازه بین المللی آوردند. گرتا بزرگترین دارایی ام جی ام شده بود. سه فیلم اولش بین سال های 1925 و 1926، 13 درصد از سود این کمپانی را تشکیل می دادند. وی که خودش همیشه دغدغه مالی در زندگی اش داشت، حالا می دانست که این مسئله نقطه قوت و اتکا برای او محسوب می شود. پس از مشاجره ای بر سر قرارداد با ام جی ام، گاربو که تهدید کرده بود به سوئد برمی گردد، قرارداد جدیدی بست که بر مبنای آن برای هر فیلم 270 هزار دلار می گرفت و به او کنترلی بی سابقه بر نقش ها و فیلم هایی که در آنها بازی می کرد می داد. گرتا گاربو از لحاظ مختلف هنرپیشه هالیوودی متفاوتی بود و آسیب پذیری ها، شور و حرارت، اسرارآمیزی و شخصیت ویژه اش باعث شده بود که مخاطبین مذکر و مؤنث را یکجا داشته باشد و تبدیل به چهره ای در دنیای سیاه و سفید سینما آن روزها باشد. به علاوه، استایل او در طول دوره حرفه ای اش در هالیوود تغییر کرد و اکراهش به مصاحبه با مطبوعات آمریکایی، بر جذابیت و اسرارآمیز بودنش می افزود. با اضافه شدن صدا به فیلم ها، ام جی ام نگران بود از این که مخاطب فیلم هایش در شنیدن صدای گاربو تردید به دل راه دهد و تعداد بینندگان به خاطر لهجه و صدای آرام و گرفته گاربو کاهش پیدا کند. در نهایت ام جی ام کوتاه آمد و گاربو در سال 1930 اولین فیلم غیر صامت خود را با عنوان «آنا کریستی» که اقتباسی از اثر یوجین اونیل بود، بازی کرد و برای بازی در این نقش نامزد جایزه اسکار شد و در همان سال فیلم دیگری به نام «رمانس» بازی کرد که برای آن نیز نامزدی اسکار بدست آورد. علیرغم نگرانی های ام جی ام، ستاره گاربو کم سو نشد. در سال 1931 او با کلارک گیبل در فیلم «فرود و فراز سوزان لنوکس» بازی کرد و سپس در سال 1932 با ملوین داگلاس در فیلم «آنطور که تو مرا می خواهی» همبازی شد. همان سال بود که او در تیمی پر از ستاره از جمله جان و لیونل بریمور، جوآن کرافورد و والاس بیری در فیلم «گراند هتل» بازی کرد. این فیلم در سال 1932 جایزه اسکار بهترین فیلم را برد.
|
|
2:مریل استریپ مری لوییز استریپ (Mary Louise "Meryl" Streep) در ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۹ در سامیت نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد. وی در سال ۱۹۷۶ به خاطر بازی در نمایش « ۲۷ واگن پنبه» اثر تنسی ویلیامز نامزد دریافت جایزه تونی شد و آغاز کار او در تلویزیون با ایفای نقش همسر یک بازیکن هاکی در مجموعه «مرگبارترین فصل» در سال ۱۹۷۷ محصول شبکه CBS رقم خورد.
در همان سال با بازی در فیلم «جولیا» به کارگردانی فرد زینه مان اولین تجربه سینمایی خود را هم کسب کرد.
استریپ در دوران جنگ جهانی دوم با بازی در نقش اینگا (یک زن ثروتمند آلمانی که تلاش میکند شوهر یهودیاش را از بازداشتگاه اسرای نازیها نجات دهد) در مجموعه «کشتار همگانی» (۱۹۷۸) برنده جایزه امی بهترین بازیگری شد. مریل استریپ بازی در فیلم شکارچی گوزن (۱۹۷۸) اولین نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد و با بازی در کریمر علیه کریمر (۱۹۷۹) اولین اسکار بازیگری را گرفت.
پیشرفت استریپ به قدری سریع بود که با ایفای نقش یک بازمانده آسیب دیده اردوگاه لهستانی در فیلم انتخاب سوفی (۱۹۸۲) اسکار بهترین بازیگری را برای دومین بار برد.
وی با درخشش در فیلمهای؛ سیلک وود (۱۹۸۳)، از اعماق آفریقا (۱۹۸۵) و فریادی از دل تاریکی (۱۹۸۸) و آیرون وید (۱۹۸۷) در مدت ۵ سال، چهار بار نامزد اسکار شد.
وی دهه ۱۹۹۰ را با درخشش در نقش سوزان ویل آغاز کرد و نهمین نامزدی اسکار را به کارنامه اش افزود. بعد از بازی در فیلم از زندگیات محافظت کن (۱۹۹۱)، در فیلمهای؛ مرگ برازنده اوست، رودخانه وحشی، پلهای مدیسن کانتی درخشید.
نامزدیهای استریپ در جوایز اسکار با فیلمهای اقتباس(۲۰۰۲) و شیطان پرادا میپوشد (۲۰۰۶) ادامه یافت و با فیلم شک (۲۰۰۸) به افتخار رکورد کسب پانزدهمین نامزدی اسکار رسید.
|
|---|
|
1: کاترین هپبورن کاترین هوتون هپبورن متولد 12 می 1907 است. کاترین هپبورن در سال ۱۹۰۷ در کنتیکت آمریکا متولد شد و بازی در سینما را از سال ۱۹۳۲ با فیلم «لایحه طلاق» آغاز کرد. کاترین هپبورن بهویژه در دو دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی، حرف نخست را در عرصه سینمای هالیوود میزد. هپبورن یکی از پرافتخارترین بازیگران سینمای جهان است. او ۴ جایزه اسکار را از آن خود کرد و ۸ بار دیگر نامزد دریافت این جایزه بود اما اعتقادی به جایزه نداشت. کاترین هپبورن یک نماد مُد است، اما اقدام او سبب تغییر باور مردم نسبت به زنانگی شد. یکی از اقدامات او این بود که پوشش زنان را به چالش کشید. هالیوود در بین سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ بیشتر زنان را با پیراهن و دامن نشان میداد، اما کاترین شلوار میپوشید. او همچنین به عنوان یک زن مستقل در حین بازی، خودش کنترل کار را به دست میگرفت، موضوعی که تا آن زمان معمول نبود. او بارها با اسپنسر تریسی همبازی بود و سرانجام با او زندگی مشترکی آغاز کرد. این دو یکی از بهترین زوجهای بازیگری تاریخ سینما را خلق کردند. داستان فیلادلفیلا (The Philadelphia Story) (۱۹۴۰) در این کمدی رمانتیک بهکارگردانی جورج کیوکر، هپبورن با کری گرانت، جیمز استوارت همبازی شد. فیلم که از نمایشنامهای به همین نام اثر فیلیپ بری اقتباس شده است، دربارهی زن ثروتمندی (هپبورن) است که در آستانهی ازدواج دومش قرار دارد، اما با سر رسیدن همزمان همسر سابقش (گرانت) و یک خبرنگار (استوارت)، اوضاع پیچیده میشود. این فیلم یکی از بهترین نمونهها برای ژانر «کمدی ازدواج مجدد» محسوب میشود که در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ در هالیوود پرطرفدار بود. کمپانی MGM بعد از توافق با هپبورن بر سر تولید این فیلم با حضور او در نقش اصلی، در اقدامی نامتعارف در آن روزگار دو بازیگر اصطلاحاً «الف» خود (گرانت و استوارت) را برای حمایت از هپبورن در این فیلم بهخدمت گرفت. حاصل کار موفقیت تجاری فیلم بعد از چندین فیلم شکستخوردهی هپبورن بود. فیلم نامزد ۶ جایزهی اسکار اصلی شد: بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه، بازیگر اصلی مرد (استورات)، بازیگر اصلی زن (هپبورن) و بازیگر مکمل زن (روث هاسی). در این میان استوارت و فیلمنامهنویس به جایزه رسیدند و هپبورن سومین نامزدی اسکارش را به جینجر راجرز بازیگر فیلم «کیتی فویل» باخت. شیر در زمستان (The Lion in Winter) (۱۹۶۸) کاترین هپبورن در این درام تاریخی در نقش دوشس الینور، ملکهی انگلستان و همسر پادشاه هنری دوم بازی میکند. داستان این فیلم که از نمایشنامهای به همین نام اثر جیمز گلدمن اقتباس شده در سال ۱۱۸۳ میلادی میگذرد و ماجرای رقابت سه فرزند هنری دوم برای بهارث بردن تاج پادشاهی و نقش ملکه در این میان را بهتصویر میکشد. پیتر اوتول در این فیلم نقش پادشاه را بازی میکند و آنتونی هاپکینز جوان در نخستین تجربهی جدی سینماییاش نقش «ریچارد شیردل» پسر بزرگ شاه را بازی میکند. فیلم با بودجه ۴ میلیون دلاری ساخته شد و بیش از ۲۲ میلیون دلار فروخت تا یک موفقیت تجاری تمامعیار باشد؛ بهعلاوه در هفت رشته نامزد اسکار شد و سه جایزه برد، ازجمله اسکار بهترین بازیگر زن برای کاترین هپبورن. هپبورن با این جایزه که بهطور مشترک با باربارا استریسند به او اعطا شد و آنتونی هاروی کارگردان فیلم آن را از طرفش دریافت کرد، بدل به سومین بازیگر تاریخ سینما شد که در دو سال پیاپی برندهی اسکار شده است و البته نخستین بازیگری که به سه جایزهی اسکار نقش اصلی دست پیدا میکند. هپبورن چهارمین اسکارش را هم ۱۳ سال بعد برای فیلم «روی گلدن پاند» بهدست آورد تا ملکهی شلوارپوش در ۷۴ سالگی تاریخساز شود.
|









