بحث مسائل فنی راجع به مسی بحثی بی فایده است. همه میدانیم این بازیکن از لحاظ فنی جزو بهترین های تاریخ فوتبال است.
اما از دید مسائل حرفه ای و اخلاقی، کارنامه وی متفاوت است. از دید طرفدارن افراطی که به مسی فن معروف هستند البته "هر چه آن خسرو کند شیرین بود". ولی از دید هواداران فوتبال چنین نیست. در تمام دنیا سلسله مراتب پذیرفته شده است. سر مربی مسئول نتایج تیم است. پس اوست که باید ترکیب بچیند، نفر انتخاب کند، تعویض ها را مدیریت کند و ... . حتی اگر بزرگترین بازیکنان فوتبال جهان هم باشید باید به تصمیم سر مربی احترام بگذارید و از خویش اخلاق و فروتنی نشان دهید نه غرور و بی جنبگی! اینکه در بارسا و تیم ملی آرژانتین چه گذشته چندان آشکار نیست. هر چند از نقل قول بازیکنان جدا شده این تیم و همچنین اظهارات سر مربیان سابق این تیم می توان فهمید مسی از این لحاظ هرگز در بارسا خوب پرورش نیافته. او با یک پیامک از ته اتوبوس به گواردیولا نسخه زلاتان را می پیچید. اطرافیان گریزمن و بازیکنان تیم ملی آرژانتین بارها از نقش مسی در اینکه مانع از دعوت یا قرار گرفتن در ترکیب بازی شده اند، سخن رانده اند. همسر ایکاردی از اختلاف ایکاردی و مسی به عنوان دلیل عدم دعوت از ایکاردی به تیم ملی آرژانتین نام می برد و ... . ادعاهایی که تکذیب آنها کاملا طبیعی بود. ایکاردی مجبور بود از رابطه خوب خود با مسی سخن بگوید و گریزمن بگوید اصلا عمویش را ندیده و نمیداند او چرا این حرف ها را زده؟!!!
مواردی مثل دستیار ستین و ستین از این قاعده مستثنی بودند. آنها دیگر کاری با بارسلونا نداشتند و از ارتش رسانه ای مسی هم نمی ترسیدند. ارتشی که شاید نقش فراوانی در برخی توپ طلاهای این بازیکن داشته باشند. در جام جهانی 2014 اعتراضات به توپ طلای مسی در جام جهانی هم از جانب کارشناسان اوج گرفت. همچنین سال های دیگری نظیر 2009(ژاوی)، 2010 (ژاوی، اینیستا، اشنایدر)، 2019 (فان دایک) و حتی 2012 نیز که مسی 91 گل زد و رکورد گرد مولر را البته با میانگین گل کمتر و تعداد بازی بیشتر زد، آرسن ونکر معتقد بود کاسیاس، رونالدو و اینیستا شایستگی بیشتری برای توپ طلا داشته اند. نقش ارتش رسانه ای مسی اما قابل انکار نیست. بگونه ای که میبینیم سال 2020 براحتی و بدون هیچ دلیل قابل قبولی در سالی که مسی و بارسا در برابر لوا و بایرن 8-2 نه مغلوب که تحقیر می شوند و بایرن ششگانه میگیرد (جالب است مسی امسال کوپا برده و میگویند چون کوپا برده شایسته کسب جام است، ولی وقتی دیگران جام جهانی میبرند یا رکوردهای گلزنی را می زنند و ششگانه می گیرند شایسته جام نیستند) در میان بهت و حیرت همگان، جایزه ملغی می شود و اصلا مراسم برگزار نمی شود. نظیر این تیم رسانه ای را رونالدو هم دارد و سال 2013 حق فرانک ریبری و سال 2014 حق مانوئل نویر خورده شد تا بازیکنی مثل رونالدو و مسی که وقتی برنده نمی شوند، سابقه قهر کردن مراسم را دارند و این از لحاظ تجاری و تبلیغاتی موجب زیان می شود برنده شوند. به هر حال تیم رسانه ای قوی که مسی در اختیار داشت هرگز اجازه نمیداد به حیثیت این بازیکن لطمه بخورد و این بازیکن در تیم ملی آرژانتین هم جایگاه ویژه ای داشت و سر مربیان بزرگی به کار گرفته نمی شدند. زیرا به نظر می رسد باید سر مربی به کار گرفته می شد که گوش به فرمان مسی باشد. یا در بارسلونا زمانیکه اعضای باشگاه توسط دولت دستگیر شده بودند تقریبا تمام تیم متفق النظر بودند که نباید به زمین بروند و به آرمانهای کاتالونیا خیانت کنند. یک نفر البته مخالف بود. او آنقدر باهوش بود که علنا از ضرورت بازی کردن سخن نگوید ولی نگاه سر مربی به او کافی بود تا بداند بدلایل فنی (از دست دادن فرصت گلزنی و گلسازی و دریافت توپ طلا در انتهای فصل یا ضرورت سه امتیاز و قهرمانی که برای ویترینش لازم بود)، وی مخالف بازی نکردن است و در نهایت تیم به زمین رفت. به هر حال همچون بند های پاداش وفاداری!!! این موارد هم هرگز رسانه ای نمی شد و به آن پرداخته نمی شد و هر گونه شائبه دخالت مسی در کار کادر فنی، از قبیل جذب بازیکن، قرار گرفتن در ترکیب، تعویض و ... تکذیب می شد. به هر حال تصمیم برای بازی کردن مقابل لاس پالماس آن هم پشت درهای بسته و در روز پرآشوب شهر بارسلونا، حتی از سوی رسانه های کاتالونیا نیز شرم آور توصیف شده است.
از دیگر کسانیکه مثل ستین و دستیارش از نقش مسی پرده برداشته اند، نیکولاس بوردیسو، بازیکن سابق تیم ملی آرژانتین از ماجرای درگیری اش با لیونل مسی در سال 2011 خبر داد که منجر به خط خوردن دائمی او از تیم ملی آرژانتین شد.شایعات درگیری بین بازیکنان آرژانتین منتشر شد و برخی خبرگزاری ها حتی از شدید شدن این درگیری در رختکن صحبت کردند. البته این موضوع در آن زمان سریعا تکذیب شد و مسئولین فدراسیون آرژانتین اجازه انتشار اخبار بیشتر را ندادند ولی بعدها بوردیسو پرده از راز آن درگیری برداشت (گویی تا چیزی تکذیب نشود، نباید باورش کرد). او مدعی شد که در زمین، به مسی پاس میداده ولی آن شب، شب مسی نبوده و از همین رو، او به شدت عصبانی شده است. در آن زمان مسی 24 ساله بود و به عنوان بهترین بازیکن جهان شناخته میشد ولی بوردیسو به این صحبت ها توجهی نداشت. او در این رابطه گفت:" « در زمین فریاد میزدم این آخرین توپ برای تو، حواست باشد آن را از دست ندهی! ». این اتفاقات گاهی بین بازیکنان رخ میدهد. ما در زمین بحث کردیم، او توپ میخواست و من هم میخواستم به او پاس بدهم ولی نمیشد. او آن شب راحت نبود. در این شرایط اینگونه اتفاقات رخ میدهد. این درگیری تا به رختکن ادامه داشت. ما به رختکن رفتیم، من منتظر ماندم تا مسی بیاید و با او درگیر شوم ولی بازیکنان ما را جدا کردند و اجازه ندادند. اتفاق خوب این بود که همه چیز با خوبی و خوشی تمام شد، البته من هیچگاه به تیم ملی برنگشتم." به نظر می رسد با گذشت زمان این پرونده ها قطور تر خواهند شد و بازیکنان بیشتری در آینده افشاگری خواهند کرد.
در پاریس اما گویا پوچتینو توجیه نبود و با تعویضی که کرد و واکنشی که مسی که قادر به هضم این تصمیم نبود نشان داد، پرده از بسیاری ابهامات برداشت. اعتراض آشکار مسی به تعویض (آنهم در باشگاهی که همچون بارسا پایتخت او نیست و تاج و تخت ندارد) و رد دست پوچتینو نشان داد بسیاری از شایعات درباره رختکن بارسا که از امثال زلاتان یا اطرافیان گریزمن و حتی ایکاردی و ... در آرژانتین می شنویم یا مواردی که دستیار ستین و ستین بیان می کنند (و خیلی ها از ترس سر شاخ شدن با ارتش رسانه ای مسی و بدلیل اینکه هنوز در مستطیل سبز دارند نان در می آورند، جرات بیان آن را ندارند و برای خود شر درست نمی کنند) تا چه حد می تواند درست باشد. مسی آنقدر شوک زده بود که نتوانست روی گل حساس دقایق آخری که تیم به ثمر رساند کمی ژست خوشحال بگیرد. پوچتینو البته عنوان کرد قصدش مراقبت از مسی بوده تا مصدوم نشود. ولی گویا در بارسا باید این مورد هم از قبل با سلطان توافق می شده!!!!! به هر حال هر چقدر مسی را از نظر فنی قبول داشته باشیم نمی توانیم انتظار داشته باشیم که از نظر اخلاقی هم موفق باشد. او ثابت کرد مغرور است، به سلسله مراتب اعتقاد ندارد و حالا هم احتمالا پوچتینو توسط ناصر که مدتها منتظر صید مسی بوده، توجیه خواهد شد. شاید بگونه ای عمل شود که البته جایگاه ظاهری پوچتینو هم حفظ شود، ولی او باید بداند اگر می خواهد به شغلش ادامه دهد، مجبور است نقش بازی کند. مثل زوجینی که توافق می کنند خانم یا آقا، فرق نمیکند (هرچند اغلب از سوی مردان چنین درخواستی مطرح می شود). در خانه فرمانبردار باشند اما در بیرون تظاهر شود که آنها رئیس هستند و حرف آخر را می زنند.



