به گزارش طرفداری و به نقل از DAZN، دوشان ولاهوویچ به عنوان یکی از آینده دارترین بازیکنان دنیای فوتبال شناخته می شود که در سال گذشته توانست در سری آ درخشش خوبی داشته باشد. این مهاجم صرب گفتگویی با رسانه DAZN انجام داده است. صحبت های او را در ادامه می خوانید:

زندگی در فلورانس

وقتی به این باشگاه آمدم خیلی خیلی جوان بودم و از خانواده ام دور شدم ولی اینجا را خیلی دوست دارم و مانند خانه دوم من است.

ماندن در فیورنتینا 

ما پسرهای اهل بالکان کارها را بیشتر با قلبمان انجام می دهیم تا مغزمان. حس کردم باید بمانم و این تصمیم را بعد از مشورت با خانواده و دوستانم با قلبم گرفتم. اینجا می توانم باز هم رشد کنم و یک قدم به جلو بردارم. می توانم گل های زیادی بزنم و پاس گل بدهم و در مسابقات پیروز شوم. در مورد آینده باید صبر کنیم و ببینیم چه اتفاقی می افتد. ایتالیانو یکی از دلایلی است که تصمیم گرفتم در فلورانس بمانم. به خودم گفتم او کوچکترین اشتباهت را اصلاح می کند و در کنار او فقط می شود پیشرفت کرد. 

رشد در پارتیزان و بازی کردن در ستاره سرخ

آنجا هم قلبم را دنبال کردم. هوادار پارتیزان هستم. همه افراد خانواده ام طرفدار پارتیزان هستند اما ستاره سرخ مرا می خواست و وقتی با من تماس گرفتند حتی یک ثانیه هم فکر نکردم. وقتی در دربی بلگراد به میدان رفتم حس خوبی داشتم. وقتی کربی به من اشاره کرد و گفت وارد زمین شوم، پشتم را نگاه کردم تا ببینم دارد با چه کسی صحبت می کند. 

الگو 

الگوی من؟ الگوی من پدرم است و بعد مادر و خواهرم. در فوتبال ابراهیموویچ را دوست دارم. به خاطر شخصیتش و این حقیقت که هیچوقت تسلیم نمی شود. بعد از یک بازی در فلورانس با هم صحبت کردیم. بیرون رختکن منتظرش ایستادم. پیراهنش را امضا کرد و به من داد و با هم عکس گرفتیم. برایم یک متن به زبان خودمان نوشت و گفت هیچوقت تسلیم نشوم. الگویم در میان بازیکنان اهل بالکان؟ یووتیچ. او در 18 سالگی کاپیتان پارتیزان شد و برای تماشای بازی او به استادیوم رفتم. یک پیراهن داشتم و پشتش با دست شماره 35 را نوشتم. خیلی خوب نشد اما این شماره پیراهن او بود.

مقایسه شدن با هالند 

هالند یک ماشین گلزنی و یک ربات است. او را دوست دارم. دوست ندارم در مورد خودم صحبت کنم. باید بدون فکر کردن به مسائل مختلف فقط تمرین کنم.

افراد تاثیرگذار در فوتبال او در فلورانس

 باید از چزاره پراندلی تشکر کنم. حتی یک پدر هم کارهایی که او برای من انجام داد را انجام نمی داد. همچنین باید از ریبری تشکر کنم که او را مانند برادر بزرگترم می دانم. گاهی اوقات چندین ساعت باهم حرف می زدیم.