وای.پدر!تو زنده ای؟
-من مردم
گفتم:«اما من دارم تو رو میبینم
همش تکرار میکرد که من مردم و من مردم که یک هو دلقک رو دیدم که با چاقو زد وسط قلبش!
-پرستار گفت که:«آقا!آقا!بیدار شین.
گفتم:«مگه تو فارسی بلدی؟
گفت:«من فارسی و فرانسوی بلدم.
داشتم خواب میدیدم.
بیدار که شدم پرسیدم:«عمل چی شد؟گفت:«با موفقیت انجام شد و ما کلیه تونو برداشتیم.
البته علم و بدن انسان اونقدر پیشرفت کرده بود که شاید بتونه بدون یک کلیه دووم بیاره.
خواستم برم که گفت:«شما باید استراحت کنید.
گفتم:«سگم کجاست؟
گفت:«پشت دره.صداش کنم بیاد؟
گفتم:«خودم میرم
بالاخره راضیش کردم.
-۳ روز بعد
خواستم برم تا با دلقک صحبت کنم.
سگم هم همراهم بود.
راه افتادم برای اینکه برم کم کم.
رفتم تو ماشین که دیدم دلقک کنار جادست.
پیاده شدم و بهش توهین کردم و خواستم بژنم که گفت:«What are you doing sir?
دیدم که این اون دلقک نیست.
ترجمه:«آقا چیکار میکنید؟
بهش ۱۰ دلار دادم و عذر خواهی کردم.
راه افتادم تا برم Evil45
بالاخره رسیدم که یک هو نتانیل دوید پایین و گفتم نتانیل وایسا که وقتی رفت پایین دیدم دندوناشو بیرون آورده و داره پارس میکنه.خودش بود.بوی دلقک رو حس کرده بود.
گفتم:«چطوری میتونم مشکلمونو حل کنم؟
گفت:«یا باید تو منو بکشی یا من تو رو بکشم.همون لحظه دو دست افتاد رو شونم و تا برگشتم دیدم خون آشامه و دندونشو فرو کرد تو شونه م.
افتادم زمین و چشمام همه جا رو قرمز میدید.میتونستم اسم اون فضا رو بزارم جهنم قرمز.چون خیلی چشام اذیت میشد.دلقک اومد و چاقو رو خواست فشار بده تو گلوم که با دستم چاقو رو نگه داشتم.دستم حسابی برید و خون ریخت بعد سگم اومد و دست دلقک رو گاز گرفت.دلقک گفت:«لعنت بهت ای سگ احمق و خواست اونو بکشه که خودم جلوشو گرفتم.نمیدونم چرا ولی تا به خودم اومدم دیدم دارم خون دست اون دلقک رو میمکم!!!دلقک فرار کرد چون سگ یه گاز خیلی محکم تر گرفت این دفعه از کمرش.به خون آشام ها هم گفت:«بیاین بریم.دفعه بعد این رو هم مثل باباش میکشیم.
بیهوش شدم و نمیتونستم خوب نفس بکشم.شاید به خاطر عملم بود.بیدار که شدم دیدم رو تخت بیمارستانم و کلیه الکترونیکی برام گذاشته بودن.نمیدونستم اختراع شده!تکنولوژی خیلی پیچیدس.
دکتر اومد و دست و پامو به تخت بست.باید شوک الکتریکی بهم وارد میکردن تا زهر دندونای خون آشام از بدنم بره بیرون.به شونه م برق وصل کردن و حسابی دردم گرفت و داد زدم.چشمام سنگین شد و خوابم برد(بیهوش شدم)
وقتی بیدار شدم بدنم خیلی درد داشت.انگار کرونا گرفته بودم اما کرونا دیگه ویروس ترسناکی نیست چون الان تو سال ۲۰۹۰ هستیم وو کرونا هم مثل آنفولانزا شده و دیگه هیچکسی ازش نمیترسه.خیلی درد داشتم انگار داشتن با ساطور دست و پامو میکوبیدن.نمیتونستم حرکت کنم ولی داد نزدم که آرامش بیمارستان به هم نخوره.به جاش پرستار رو صدا زدم که بهم یه قرص مسکن بده که دردم کم شه اما متوقف نمیشه.پرستار اومد و دست و پامو باز کرد و بهم قرص داد و بهش ۳۰ دلار دادم.
-۵ ساعت بعد
تصمیم گرفتم بخوابم و پا شدم تا برم.
تصمیم گرفتم برم و به دلقک حمله کنم.
رفتم تو ماشین و یه بسته سیگار روشن کردم.سیگاری نبودم و نیستم این یه نقشه س.
رفتم به 45 Evil
به نتانیل گفتم:«برو و دلقک رو برام پیدا کن.
رفت و کلی پارس کرد و فهمیدم اونجاست.
گفت:«من سگتو میکشم و خودتم همینطور
یک سیگار روشن کردم.
گفت:«احمق!من میخوام تو رو بکشم اونوقت خیلی ریلکس سیگار میکشی؟؟؟اومد جلو تا حمله کنه که یک دفعه سیگار رو تا ته فرو کردم تو چشم چپش.
چنان فریادی کشید که شاید تا بیمارستان میرفت.
اومد سمتم و...
منتظر پارت بعدی باشید



