ماجرای شهدای خارجی جنگ ایران و عراق اتفاق بسیار عجیب و بی‌نظیری است؛  انقلابی تحقق پیدا می‌کند و افرادی هم برای تایید این گفتار و تایید این تفکر، بلند می‌شوند و زندگی و همه چیزشان را رها می‌کنند و به اینجا می‌آیند. اما این، شروع یک اتفاق است. باید دید بعد از آن، این موضوع چگونه در داخل تحلیل می‌شود؟ چرا و به چه بهانه‌ای جلوی نشان دادن این افراد را می‌گیرند؟ چرا رسانه ملی ما و یا سایر نهادهای مسئول به مسامحه و سانسور خبری و تاریخی مشغول می‌شوند و در حوزه دفاع مقدس و تاریخ جنگ به دروغ گویی و انکار این واقعیت مشغول می‌شوند. دائما می‌گویند که دفاع مقدس یعنی جنگ ایران در مقابل 36 کشور دیگر. این موضوع غلط است و متاسفانه در این نوع تاریخ سازی بیش از هر چیز به دنبال نگاه ناسیونالیسم و ملی‌گرایی هستند.  اگر هم کسی از آنها بپرسد دلیل این سانسور تاریخی چیست، در جواب می گویند اگر بگوییم وسیله‌ای می شود برای بازی تبلیغاتی دشمن و ایران‌هراسی بیگانگان.

36  کشور که همراه عراق بودند، دولت هایی بودند که با دولت عراق همراه بودند در حالی که افرادی که از کشورهای مختلف برای دفاع از ما به ایران آمدند  ملت هایی بودند که با ملت ایران همراه شدند . این طرف یک امت را تشکیل می داد در حالی که در طرف مقابل بزرگ مزدورانی بودند که در مقابل این امت و  ملت های مظلوم قرار گرفته بودند. ما از 18 کشور غیر عراقی اسیر داشتیم ، اما پول و پان عربیسم ملاک حضور آنها در جنگ بوده نه معنویت و انسانیت.

این موضوع در سده‌ی حاضر موضوعی جدید است، اگر بخواهیم ریشه یابی  کنیم باید گفت بیش از هر چیز این موضوع به یک حرکت عقیدتی برمی‌گردد و به یک حکومت الهی و یک نوع تمدن سازی. اگر از لحاظ تاریخی تحلیل کنیم می بینیم که اصلا چنین اتفاقی در هیچ جنگی رخ نداده است. ما صدها جنگ را در قرن بیستم و بیست و یکم شاهدیم اما چنین موضوعی را نمی‌بینیم که یک طرف جنگ، دولت‌های اجیر شده باشند و در طرف مقابل ملت های مظلوم و سرخورده.

شاید بتوان گفت که در قرن بیستم هر جنگی بعد از جنگ جهانی دوم، یک طرفش  آمریکا بوده و یک طرفش شوروی. در حالی که در جنگ ایران و عراق هر دو ابر قدرت آمریکا و شوروی در یک جبهه حضور داشتند و ایران و برخی دیگر در طرف مقابل قرار داشتندریال حتی جالب است بدانید شوروی به ما پیشنهاد کمک داد و در مقابل از ما خواست که به مجاهدان افغان در شمال افغانستان در جنگ بودند کمک نکنیم  اما مرحوم امام به  شوروی جواب رد داد و پیشنهاد او را نپذیرفت.

آقای اعجاز عباس از ارتش پاکستان فرار می‌کند و در مرزهای شرقی ما به عنوان جاسوس دستگیر و چند مدت در حبس به سر می برد اما پس از چندی از آن اتهام رهایی یافته و  به نیروهای مردمی  ما می‌پیوندد، در حالی که علاوه بر آن که پولی دریافت نکرده؛ مقدار زیادی هزینه هم داده است. تمام خانواده‌ی او سال‌های سال در کشور پاکستان مورد اتهام بودند و الان هم هستند که شما با ایران ارتباط زیرزمینی دارید و علیه دولت پاکستان فعالیت می‌کنید و او این را پیش‌بینی می‌کرد و به خاطر آرمانش این هزینه را نادیده گرفت.

در همان پاکستان خانواده‌ای را می بینید که در چند جبهه شهید داده‌اند. یکی در جبهه  مبارزه با هند و دیگری در جبهه دفاع مقدس. و یا در پاکستان روحانی را می‌بینید که در چند جبهه جنگیده است نه فقط در دفاع مقدس ایران و نه فقط در  جنگ با هند که بعد از شرکت در دفاع مقدس ایران، در انتفاضه شعبانیه هم در مقابل حزب بعث عراق حضور پیدا می کند و به کمک مردم مظلوم عراق می‌رود .

در کشور عراق هم افرادی نظیر آقای ابویاسین بصری که از فرماندهان بزرگ جنگ ما می شود را می بینیم. این فرمانده از ارتش عراق فرار کرده و از شط العرب وارد کارون شده و شناکنان خودش را به نیروهای ما میرساند و از فرماندهان بزرگ ما می شود .

همسر آقای ابو احمد منصوری زمانی که ابو احمد فرار می کند و به ایران می آید - که البته این حرکت از سوی بچه های حزب الله عراق صورت می گیرد که خودشان هم در تاریخ ایران نادیده گرفته شده اند- توسط حزب بعث عراق  به زندان می افتند . هم چنین این اتفاق برای مادر و پدر  ابو احمد نیز توسط حزب بعث صدام رخ می دهد . در آن زمان ارتش بعث عراق چیزی بود که همه با شنیدن اسم آن تنشان به لرزه می افتاد در این شرایط ابو احمد به ایران می آید . این رزمنده با این حرکت جهادی اش ، تمام خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد . زن او را به زندان بصره می اندازند و او در آن جا شکنجه می‌شود تا زمانی که حکومت بعث از کار می افتد و این شخص با آزاد شدن از حکومت بعث به زندگی عادی برمی گردد. اما با این وجود این که او همسر شهید است ، بنیاد شهید هیچ هزینه ای برای او نمی پردازد و حتی این همسر شهید می گفت که من اگر بخواهم به ایران بیایم نمی توانم و ایران اجازه نمی دهد.

آقای کمال کورسل که مسیحی فرانسوی است در ابتدا مسلمان سنی می شود ، سپس شیعه می شود و در نهایت به جنگ ما می آید . خود او او درباره ی مادرش که مسیحی است می گوید که بروید با مادرم ازدواج کنید . من دوست دارم مادرم هم به ایران بیاید و این فضا را ببینید  .

آقای شیخ بلند آیدیش که از ترک های مهاجر آلمان است. می خواست در آلمان مهندس شود اما به ایران می آید و روحانی می شود و سپس در جنگ ما شرکت می کند و بعد از جنگ هم دیگر به آلمان نمی رود بلکه به شهر بروسا – محل تبعید امام – رفته و در آن جا  مسجد شیعی احداث می کند در حالی که زمانی که او به آن جا رفت هیچ مسجد شیعی در آن جا نبوده است. و او تمام این کارها را به صورت خود جوش و بدون حمایت‌های دولتی  انجام می‌دهد. و او این موضوع را به واسطه جنگ و به دلیل آن حضور معنوی می‌داند.

آقای دکتر سید محمد حسینی که دکتر جراح مقیم در مزار شریف افغانستان است ، او هم مقابل شوروی بوده و هم در دفاع مقدس ما جنگیده  و در نهایت در جنگ داخلی در افغانستان هم جانباز شده است . ایشان در مصاحبه ای گفته اند: من را در قزوین دستگیر کردند چرا که می گفتند الان دوران «افغانی بگیر» است و تو هم افغانی هستی . اما ایشان گفته که من برای جنگیدن برای شما به ایران آمده ام . نکته جالب درباره ی ایشان این بود که در عکس هایی که در سنگرش در جبهه زده بود یک طرف عکس امام بود و در طرف دیگر عکس بروسلی بود که نشان دهنده روحیات خاص افغان‌ها در آن دوران است . اما چنین فردی را چندین بار در دوران جنگ و به ویژه بعد از جنگ گرفته اند چرا که او افغانستانی است و ایشان هم متحیر از رفتار دو گانه ما بوده است.

این ها افرادی هستند که واقعا عند الله آمدند و هیچ چشم داشت مادی نه در آن زمان و نه بعد از آن تا به امروز نداشتند . اکنون هم وقتی ما ازشان می پرسیم که از مسئولین چه تقاضایی دارید؟ می گویند اگر امکان دارد اجازه دهید ما به ایران بیاییم چرا که آن جا مدفن و مقتل شهیدمان است. حتی از این موضوع  ویژه تر این که کمیته امداد هم حق ندارد در عراق- که حتی صندوق های کمیته امداد وجود دارد – برای کسانی که ایرانی اند و یا به عبارت بهتر برای کسانی که غیر عراقی اند هزینه کند . دقت کنید که نگاه ناسیونالیستی تا کجا نفوذ کرده است . حال فرض کنید که بسیاری از همین همسران شهدا ، همسران ایرانی هستند یعنی رزمنده عراقی در ایران ازدواج کرده و همسر و فرزندانش ایرانی‌اند. بچه ی او مجهول الهویه است و کمیته امداد نمی تواند تا از صدقه ی جاریه هزینه این افراد کند 

روایت حضور شهدا و رزمندگان  غیر ایرانی در جنگ می توانست سندی محکم برای اتحاد و همگرایی ملت های مظلوم باشد اما امروز پس از سالها از سانسور آن ، این موضوع تبدیل شده به بزرگ مسامحه کاری و غفلت زدگی ایرانی از تاریخ جنگ . شاید اغراق نباشد که با عدم حمایت مادی و معنوی ارگان های مسئول  در ثبت این پروژه  جلوگیری بوجود آمده است.

وقتی به پاکستان و شهر حیدر آباد بروی می بینید که مردم پاکستان سالگرد انقلاب اسلامی، خودشان جشن پیروزی انقلاب برگزار می کنند. در حالی که  اگر به شهر کراچی و اسلام آباد بروی،می‌بینی که سفیر وقت جمهوری اسلامی چه مراسم تشریفاتی برگزار می‌کند و چه قدر فاصله میان آن دوست. چهار نفر دیپلمات دعوت کرده‌اند و دور هم نشسته‌اند. این در حالی است که در جشن پیروزی انقلاب اسلامی که جشنی مردمی است مردم عامه در میان این دیپلمات ها نمی توانند حضور داشته باشند و  این جشن مردمی تبدیل به یک حرکت لوکس و تشریفاتی شده است .وقتی به همان آقای سفیر وقت می گوییم که چنین اتفاقاتی رخ داده است  می گوید که اصلا نیازی نیست که ما آنجا برویم . این جز این که میز را بچسبی چه چیز دیگری است ؟ جز ملاحظه کاری و مسامحه کاری و غفلت زدگی چه چیز دیگری است؟