دوستان من با یک دختر خانومی که معلم سال اول ابتدایی هست 4 ماه پیش اشنا شدم و تو خیلی از مسائل باهم نقاط مشترکی داشتیم و بخاطر همین نقاط خیلی زود بهم علاقه مند شدیم و من ازش خواستگاری کردم و اونم قبولم کرد و حتی هر دو به خانواده هامونم همدیگه معرفی کردیم  .کلا غیر از یکی دو مورد بحث رابطه خیلی صمیمی و دوستانه ای داشتیم . تنها مشکلمون این بود که متاسفانه من یخورده ذهنم بخاطر اتفاقاتی که اطرافم افتاده تقریبا نسبت به خیانت خیلی میترسم و کلا به قول گفتنی همش توهم خیانت دارم. وبا اینکه به طرفم کاملا اعتماد داشتم چندبار بهش گیر دادم و اخرین بار دیروز بود که سر یک مسئله ای من دچار سوئتفاهم شدم و تقریبا بهش انگ خیانت زدم .و همینکه اون جمله گفتم در جوابم گفت من دیگه با تو حرفی ندارم و پروندت برای من بسته شده !

امروزم که رفتم به طور ناگهانی و بدون هماهنگی دیدمش همین حرفا زد و گفت برو ذهن خودت درمان کن و بعد برو با یک نفر دیگه وارد رابطه شو و دور من دیگه خط بکش و هر چه قدرم تا صبح حرف بزنی من راضی نمیشم و اگرم باهات حرف بزنم اون ادم قبلی دیگه نیستم و به عنوان یک دوست باهات حرف میزنم نه عاشق  !

5تا نکته :

خانوم 4 ماه از من بزرگتر و هردو 23 سالمون هست و از دخترایی هست که اهل تک رابطه(ازدواجی) هست و منطقیه و خیلی احساسی نیست

هنوز من از اکانت شخصی اینستاگرامش بلاک نکرده و همینطور واتساپ و تل

قبل از اومدن من حلقه نمینداخت ولی از وقتی بهش گفتم حلقه مینداخت رو دستش و امروزم دستش بود

رابطمون تا قبل اتفاق دیروز ظهر خیلی عاشقانه خوب بود و دو طرفه و یکدفعه از بعد اون قضیه این اتفاقات افتاد

من چیکار کنم ؟ امیدی هست به برگشتن به رابطه ؟لطفا کمکم کنین دوستان . این شخص برای من خیلی عزیز و ارزشمنده .

میشه امید به برگشت داشت؟ الان چه حرکتی بزنم؟