-قرار بود فردا برم حموم.خیلی بد و بیراه به کسی که منوو سوزوند گفتم.اما خب متاسفانه بدتر شد دردم.تصمیم گرفتم کپه مرگم رو بزارم و خواب ببرم.توی خوابم یه صدایی میشنیدم که میگفت:«شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند.
بعد از این که اون ضرب المثل قدیمی رو شنیدم و بیدار شدم مصحف عزیز مسلمانان را برداشتم و شروع به خواندن کردم.تصمیم گرفتم برم به حمام.پس یه صبحانه ای خواستم بخورم.رفتم و بوریتوی سرو شده را برداشتم و درون فر گذاشتم.بعد از اینکه ۲ دقیقه گذشت در فر رو باز کردم و اونو برداشتم.چقدر خوبه تا آخر عمرت تنها زندگی کنی.انسان موجودی اجتماعیه اما تنها زندگی کردن هم خوبه.البته اگه تنها زندگی کنی کسی نیست که بهت کمک کنه.ولی در هر صورت من این نوع زندگی رو ترجیح میدم.بعد از خوردن بوریتو رفتم و یه پماد رو برداشتم.دکتر گفت بعد چند روز باندی که به پای چپت بسته شده رو باز کن.منم دو روز دیگه باید میرفتم مدرسه.خیلی میترسیدم که قاتل دوباره با اون لباسای عجیبش بیاد.رفتم به حموم و شیر آب رو باز کردم.اما به محض اینکه داخل توالت رو یه نگاهی کردم یک ورق دیدم که خیس خیس بود.برش داشتم از توی آب و سعی کردم که حتما بخونمش.تلاش کردم بخونم و بالاخره چشمم دید که نوشته شده بود:«Love you».
به نظرم کار همونه.آماده شدم میدونستم میخواد وارد بشه.اما منتظر که موندم هیچ اتفاقی نیوفتاد.پس باندم رو باز کردم و کمی پماد به پام زدم و بعدش کمی خمیر دندون(طبق گفته دکتر).و وان رو پر از آب کردم که برای لحظه هایی غرق بشم توی وجودش که قراره بهم آرامش بده.پس درپوشش رو گذاشتم و دست به کار شدم.وقتی رفتم توی وان خیلی خسته بودم.پام کمی میسوخت.اما خوب میشد.حس کردم که باید بخوابم البته خطر مرگ بود.ولی چشمام سنگین شد.هیچ خوابی ندیدم.خداروشکر کردم که زنده موندم.اون شب،شب زنده دار بودم و تلویزیون تماشا کردم.بعدش روی مبل خوابیدم.بدین ترتیب دو روز گذشت.
-حدس میزنین که چی شده؟امروز اولین روزیه که میخوام برم مدرسه.خیلی حس خوبی دارم و با این اوصاف کمی کلمه ایرلندی یاد گرفتم.پس رفتم تا به بچه ها چیز هایی رو یاد بدم.
-۱ ساعت و نیم بعد
آخرین حرفی که زدم:«Tabhair faoi deara gurb é an tasc atá agat an tseachtain seo chugainn bláth réamh-dug a chur san dúch salainn.ترجمه:«توجه کنید که تکلیف هفته بعد شما این است که یک گلی که از قبل کنده شده را درون جوهر نمک قرار دهید و نتیجه آن را به کلاس بیاورید.(با استفاده از گوگل ترجمه).
ایرلندیم خوب شده بود.امروز عالی بود.تصمیم گرفتم برم خونه و کلی استراحت کنم.پس فردا بازم کلاس داشتم.اما هفته آینده یک تکلیف خفن دادم به همه بچه ها.پس قبل از خوابیدن متعبد بودم و عبادت کردم.سپس نظافت کردم و مسواک زدم.پام بهتر بود.رفتم به رخت خواب که بخوابم و کمی اینستام رو چک کنم...
منتظر پارت آخر فصل اول این داستان باشید(پس از پایان این داستان قراره که براتون یه داستان علمی بزارم)
توجه:«هر پارت بین ۱ تا ۵ روز پس از پارت قبلی آماده میشود



