| اگر او پادشاه است، چرا پوستش این رنگیست؟ آخر چرا کت و شلوار اینقدر به تن او زار میزند؟ وای از وقتی که بخواهد پا روی سن بگذارد. وسط دخترکان نازک بدن سیمین تن. میان مردان خوشقوارهی چشم آبی.... اگر او سلطان است، اگر شاهزاده است، اگر ... اگر.... اصلا تاج و تختش کجاست؟ اصلا این اسم بی معنی از کجا آمده؟ پله دیگر کیست؟ |
فرسنگها دورتر از رقص نور دیسکوهای لندن و پاریس و میلان. آن طرف دنیا لابلای دزدان و قاچاقچیها و کودتاچیها. اگر بشود اسم آن زاغههای خشتی بائورو را بگذری خانه. شبیه هر جای دیگری در سرزمین پهناور برزیل که کودکان پای به گیتی میگذراند. و آفریقاییها و سیاهان و فقیران و بیچارگان و درماندگان از رابطهی شبانهی چند ماه قبل پدری خسته از کار در مزرعه و کارگاه و معدن، با مادری بینوا. لعنت به شما که ما را در دردهایتان شریک کردید. دنیا که جای ما نیست.... هست؟
کرهی گرد جغرافیا جای شما نیست؟ خوب نگاهش کن.... ببین چطور سرنوشت چرخش زمین پولدارها و سیاستمداران و چشم رنگیها و ... به ساقهایی سیاهرنگش گره خورده. خوب نگاهش کن. شلیک او را هنگام نواختن ضربهی آزاد برابر بازیکنان پرو دیدی؟ این نفرت شماست از دنیای برابرتان. و به سخره گرفتن دنیای رنگارنگ. وقتی توپ را در برابر دروازهبان اروگوئه رها میکند. وقتی هنرش را در میان زمین و آسمان در شمالیترین میزبان جام جهانی به رخ میکشد. برابر سوئدیها در نوجوانی.... باور ندارید چرخش دنیا زیر ساقهایش را؟ پادشاهیاش را؟
مردانی از دنیای کهن و روزگار مدرن دست در دست هم در مقابلش زنجیری ساختند. همان اساطیر بستن زنجیر بر پای دشمنانشان. همانها که دیوارهای بلند دفاع کردن را در مقابل بنای زیبای فوتبال دنیا ساختند. همان ایتالیایهای در انتظار فتح ابدی جام ژول ریمه. ترسناک؟ درس پادشاه تو، پرواز کردن، بالاتر از تمام دیوارهاست. بالا.... بالا... جایی که هیچ مدافعی از ایتالیا آنجا نیست. گل اول تقدیم به شما. با ضربهی سر پله. ادامه بدهیم؟
چه تفاوتی دارد سیاه باشی یا سفید. شرقی یا غربی. مگر صدای طبلهای برزیلی را نمیشنوی؟ جشنی بیقید و رها.... جشن رقصیدن و آواز خواندن و اشک ریختن. تو کدامش را میپسندی؟ اقتدار شلیک کارلوس آلبرتو؟ اشکهای پس از بازی؟ لحظات جرزینیو؟ همهاش اینجاست... در پاس آخرین گل. هر طور که دوست داری شادی کن...
به قصر پادشاه خوش آمدی. قصری با سقف آسمان و زمینی سبز رنگ. قصر پادشاه پله




