هیچی دیگه
اینم اخرین نقاشی فقط با یه کنته
راستی
قدیما چقدر دلتنگم میشدید :)
اینم آخرین متنی که چند دقیقه پیش نوشتم:
کاش واقعا بال داشتیم پَر میکشیدیم در بی انتهای آسمان خدایت گُم میشدیم... کاش دستم را در دستانت میفشردی مطمئنم میکردی اگر هم دور باشیم، زود به هم باز خواهیم گشت... اصلا ای کاش آغوشت آسمانم بود کاش اشکهایم را در ابرهایت حل میکردی چشمانت خورشیدم بود و لبخندت مهتابم... کاش ستاره هایت را لای موهایم سنجاق میکردی دستانت را میبوسیدم در سیاهی آغوشِ شبهایت حل میشدم کاش بودی چشمانم از نبودت نمیبارید کاش بودم و آغوش وسیعت را پُر میکردم کاش... فقط، ای/ کاش...
(Hony Jackson)



