من، هم اعتیاد به کوکایین را دیده‌ام و هم الکل. اما اعتیاد به قمار از همه‌ی آنها ویرانگرتر است. من هنوز هم در حال مبارزه با آن هستم...

نامش را که در گوگل جستجو می‌کنی، قبل از گل‌ها و لحظات درخشان در هایبری و فتح جایزه‌ی جوان اول فوتبال انگلستان در سال 1989 و... عبارت دیگری روبرو می‌شوی. پیش‌بینی‌های پل مرسون... پال مرسون در مستند "فوتبال، قمار و من" در بی بی سی روی عریان قمار را به رخ می‌کشد.

بازی خطرناکی است. وقتی به سراغ اهلش می‌روی میفهمی. چشم‌های گود افتاده. صورتهایی که نه شفقتی در آن پیدا می‌شود و نه لبخندی حقیقی. ادبیات خودشان را دارند. بالا گل، پایین گل، هندیکپ، میکس... و تیم‌هایی که نامشان را نشنیده‌ای. صبحشان خیلی زودتر از من و تو آغاز می‌شود. 4 صبح. لیگ مکزیک و کاستاریکا و بازی‌های کونکاکاف. وقتی آفتاب تهران زد، تو و دوستان و رفقا و ... به دنبال کارتان می‌روید. مدرسه، دانشگاه، اداره. و آنها با ولع گل‌های ملبورن ویکتوری و اف سی سیدنی و ... را می‌شمارند. صبح زیبا. صبح لعنتی. آغاز روز سگی قماربازها...

 

روح بازی فوتبال. شیخ منصور بیاید یا ملک سلمان. تغییر اجتناب ناپذیر است. فوتبال، مظروفی است که به شکل زمانه‌ی خود درمیاید. سبیلوها در عصر بازی کارگری. کلاه‌کپی‌ها در روزگار سینمای موج نو. صورت‌های پر چین و چروک در روزگار جنگ. موبلندها و خط ریش‌های چکمه‌ای دهه‌ی 70، یاغی‌ها، دلبران روح بازی، تغییر با زمانه‌ی خود است. و آنها، روح جاری بازی را می‌کشند. حبسش می‌کنند. انگار نه انگار که فوتبال، فوتبال است. فوتبال، شبیه دستگاه‌های پر زرق و برق کازینو. دسته را بچرخان. چند ژتون بیشتر... لعنتی....  مرسون می‌گوید:

"شما همیشه در قمار با محدودیت مالی و زمانی مواجهید، چیزی که حقیقتا مغز من را آشفته کرده بود..."

 

راز بازی. underdog. همان لذت پیروزی کوچکترها. همان راز ماندگاری فوتبال. همان داستان روباه‌های الجزایری برابر عقاب ژرمن‌ها. داستان کامرون و سنگال و کره شمالی. همان داستان رویای فوتبالیست شدن پسر بچه‌ای در ساحل عاج. در میان استعمارگران " من هم می‌توانم دروگبا شوم. قهرمان اروپایی‌های مغرور چشم آبی." قمارباز، با نفرت به underdogمی‌نگرد. آشغال‌های ضدفوتبال. از چه چیز دفاع می‌کنید؟ این بازی رو در میکسم گرفتم..

طرفداری. چه کلمه‌ای مسخره‌ای. تو واقعا از برد آنها خوشحال می‌شوی؟ وقتی پولی به تو نمی‌رسد؟ قمار باز یک طرفدار 90 دقیقه‌ایست. وقتی سکه‌هایش را می‌برد. خبری از وفاداری نیست. از ماندن. تیم فوتبال برای قمارباز شبیه یک روسپی است. 90 دقیقه. لذت برد و تلخی باخت. لعنتی. تو به دردم نخوردی... بعدی... بعدی... بعدی....

"وقتی به گذشته می‌نگرم، این پولهای من نیست که حسرت از دست دادنش را می‌خورم... من در حسرت عمری هستم که تلف شد... اگر کسی بعد از تماشای این مستند و حرفهای من بگوید من به کمک نیاز دارم، این بزرگترین موفقیت برای من ست."

پال مرسون