متن درباره ستایش از اسکوچیچ نیست، درباره تفکرات فوتبالی یا ارزشگذاری درباره‌ی حد و اندازه‌های مربیگری او هم نیست. ( در صلاحیتِ تایید یا نقدِ شیوه‌ی مربیگری او نیستم که بتوانم نظری بدهم.). 

اسکوچیچ که به مربیگریِ تیم ملی ایران رسید نگاه‌ها به جایگاهش پر از تردید و سوال بود. کمتر کسی بود که قاطعانه یا با خوش‌بینی درباره‌ی صلاحیتِ جایگاهش نظری بدهد. نقدهای منفی، حتی گاهی بیشتر بود. تیم ملی تازه از جنجالِ عزل خودخواسته‌ی سرمربی قبلی، ویلموتس، فارغ شده بود که نام اسکوچیچ از جعبه‌ی انتخاب فدراسیون درآمد و دراگان رسما شد سرمربی تیم ملی فوتبال ایران. نقدها به این انتخاب کم نبودند، و به عملکرد و رزومه‌ی آقای سرمربی. جامعه‌ی فوتبال، پیشکسوتان، بازیکنان، مربیان باشگاهی، هواداران، حتی تلویزیون و رادیو در برنامه های ورزشی و غیر ورزشی، تکه‌ای به این انتخاب می‌انداختند و فدراسیون هم هرگز تمام قد پشت انتخاب خود نایستاد. همه منتظر لغزش بودند، دراگان، اما، کاری کرد کارستان. همه‌ی بازی‌های رسمی و غیر رسمی‌اش را برد. همهمه‌ها کمی خوابید، هرچند هنوز برخی، این اتفاق را ثمره‌ی پرورش تیم، توسطِ کارلوس کیروش می‌دانستند و برخی هم ثمره‌ی تجربه‌ی بازیکنان نامیِ تیم. دراگان، تنها یک ناظر بود انگار. 

این اواخر، آقای مربی، در مصاحبه‌ای، چیزی را درست، و اصولی بیان کرد:

"فوتبالیست های ایرانی به شکل انفرادی، بازیکنان تکنیکی، جا افتاده و به لحاظ جسمانی مقاوم تری هستند و در سطح برجسته و قابل توجهی قرار دارند. آنچه تا حدوی دچار کمبودش هستند و می بینم که فضای زیادی برای پیشرفت در آن دارند، در خصوص توانایی تاکتیکی است. در زمینه تاکتیک پذیری هنوز آنقدر خوب نیستند ولی وقتی به یک برنامه دراز مدت نگاه می کنیم، این را می توان به آن ها آموزش داد و به این شکل سطح فوتبال ایران هم می تواند پیشرفت کند. اروپایی ها از دیرباز به لحاظ تاکتیکی جلوتر بودند و از آنجایی که ایران بازیکنان زیادی در فوتبال اروپا دارد، آرام آرام این مساله هم در حال تغییر است."( به ترجمه‌ی رضا چلنگر، منتشر شده در سایت طرفداری، https://www.tarafdari.com/node/2025023)

سرمربی اعتقادش را درباره‌ی فوتبالیست ایرانی بیان کرد. آنهم در مصاحبه‌ای که در یک سایت خارجی "vecernj " با او شده بود. مسئله‌ای که بسیاری از مربیان خارجی، و گاهی مربیان وطنی، به آن اذعان دارند. برخی به حرف دراگان، و برخی به دلیل مناسبت زمانیِ گفتگو معترض شدند. 

ناگهان بادی وزید و در فضای مجازی توییتی منتشر شد از صفحه‌ی رسمیِ یکی از مهره‌ها و ستاره‌های تیم ملی، به قلم "مهدی طارمی" ( به یاد نوشتار دوست عزیز "به قلم احمد وَرکَشی افتادم!"). نسیمی که سرآغاز طوفانی شد:

«باید عرض کنم که بازیکنان ایرانی علاوه بر تکنیک فردی و جنگندگی و‌ .… از لحاظ دانش فوتبال و تاکتیک خیلی درک بالایی دارند ولی متاسفانه مشکلات جایی دیگر است زنده باد ایران»

متنی که نوع نوشتار و کلمات به کار رفته در آن عجیب بودند.

باید عرض کنم که ... ؟ به چه کسی باید عرض کرد؟ منظور مهدی که بود؟ مگر توییت، یک پاسخِ به پرسشِ رسانه‌ای است که در پاسخ واژه‌ی باید عرض کنم را به کار برد. مخاطب، مجهول، اما کاملا مشخص و هویداست. جناب اسکوچیچ، باید عرض کنم که ... این، جمله‌بندی دقیق متن بود.

... بازیکنان ایرانی علاوه بر تکنیک فردی و جنگندگی و‌ .… از لحاظ دانش فوتبال و تاکتیک خیلی درک بالایی دارند ... از نگاه چه کسی؟ کدام مربی یا تئوریسین یا منتقد فوتبالی، چنین باوری را دارد؟ اصلا، بازیکنان ایرانی به اروپا می‌رود که همین تاکتیک‌پذیری را یاد بگیرد. مگر غیر از این است؟ اینکه برخی، فقط برخی، فوتبالیست‌های وطنی، تکنیک فردی یا جنگندگی را بلد هستند در آن شکی نیست، اما لژیونر شدن‌هاشان به تیم‌های مهم‌تر و استاندارد به دلیل همین آموختنِ دانش فوتبالی‌ست.

... ولی متاسفانه مشکلات جایی دیگر است... مشکلات کجاست؟  فوتبال داخلی؟ فدراسیون؟ مربی؟ بازیکنان؟ کدام؟

طارمی خطا کرد. خطایش کوچک نبود. بازیکن، در هر اندازه یا جایگاه محبوبیت و تبحر و توانایی فوتبالی خود که ایستاده باشد، اندازه‌ی جایگاهش از سرمربی بسیار کوچک‌تر است. آنقدر کوچک، که نهایتا، تنها یکی از مردانِ یازده نفره‌ی درون زمین هستند، که در بود و نبودشان، هرلحظه در زمین، هزار اتفاق ممکن است. اما، جایگاه مربی، در کنار زمین، و بیش از آن، مسئولیتِ کاملِ تیمِ ملی، همیشه محفوظ است. 

پیش از دراگان، ویلموتس مربی همین تیم بود. در اندازه‌های حرفه‌ای ویلموتس هم، اینجا و در این متن، سخنی نیست. هرچند، اتفاقات این روزها، در ذهنم چیزی را آزار می‌دهد، بی‌آنکه به پرونده‌ی ویلموتس برگردم، تنها به مصاحبه‌ی یکی از بازیکنان در برنامه‌ی دورهمی ارجاعتان می‌دهم.

آیا تا به حال با بازیکنان دیگر گنگ شده‌اید تا یک مربی را هوا کنید؟ بله. این کار درباره مارک ویلموتس بوده است. البته نایب رئیس فدراسیون از ما پرسید و ما هم صحبت کردیم و نظرات‌مان را گفتیم. برای من شکست خوردن به خصوص مقابل حریف دیرینه خیلی سخت و درد آور است. نمی‌توانیم تحمل کنیم وقتی همه ناراحت هستند، عده‌ای کرکر خنده کنند. فقط با بازیکنان جمع شدیم و به نایب رئیس فدراسیون فوتبال گفتیم که این مربی را عوض کنند. این کار هم در جلسه‌ای بود که خود ویلموتس هم حضور داشت.

پیش از ویلموتس، همین اتفاق، به نوعی دیگر، در دوره‌ی کی‌روش هم افتاد. وقتی، به دلیلی، کیروش تصمیم گرفت، یکی دو بازیکن را از تیم ملی حذف کند غرغرها آغاز شد. کی‌روش توجه نکرد و گاهی هم به منتقدان رفتارش حمله کرد. کم‌کم، همه حق را به کی‌روش دادند و ماجراها تمام شد. یک رسم جدید در تیم ملی ساخته شد. مربی حرف آخر را می‌زند.

حالا نوبت اسکوچیچ است. اسکوچیچ در همان جایگاهی ایستاده که پیش از او مربیانی دیگر بوده اند. حالا ممکن است اسکوچیچ به تنهایی و بی‌حمایت مسیر سختی را در پیش داشته باشد، اما این صندلی، باید که مستحکم و در جایگاهِ یک سرمربی مقتدر بماند. حالا با طارمی، یا بی او.