یه روز یه آفریقایی میره دمه دره یه مغازه لوازم خانگی و چشمش یه رادیو رو میگیره اما از اونجایی که پول نداشته نمیتونسته اونو بخره فقط با حسرت نگاه میکرده، فروشنده بهش میگه چی میخوای و اونم قضیه رو توضیح میده و فروشنده برای خنده میگه معاملتو در بیار اگر اندازه رادیو بود رادیو برای تو و اونم قبول میکنه
خلاصه میرن تو مغازه و اندازه میگیرن و دم و دستگاهش از رادیو 5 وجب بزرگتر بوده و به فروشنده میگه به جای بقیش سی دی شاد بده
فردای اون روز مرده با باباش میرن دم مغازه و فروشنده با عصبانیت میگه دیگه برا چی اومدید
مرده میگه آقای فروشنده با پدرم اومدیم که با اجازت یخچالو ببریم ?????



