روزی که نوشتیم وقتی یک رییس فدراسیون در برنامه پسر خاله اش، از پسر عمویش تعریف می کند، آن هم چه پسر عمویی؛ نابغه هوش مصنوعی! به ما چه مربوط که وسط موضوع خانوادگی بپریم، خیلی ها گفتند خانواده این جا نشسته! (ببخشید اشتباه شد) خیلی ها گفتند خانواده چه معنی دارد، ما با برادرمان یا پسر عموی مان که رییس دفتر رییس شده هم تعارف نداریم چه برسد به پسرخاله مان اما این خاله بازی و پسر خاله بازی یک جایی بالاخره بیرون زد و کار دست دوستان داد.

به گزارش طرفداری، دوشنبه شب در یک برنامه تلویزیونی پسرخاله با رگ های متورم فریاد زد نه تلفن چیه؟ کی گفته اینا به اونا تلفن زدن، هیشکی به هیشکی تلفن نزده اما به یک ساعت نکشید که در آن یکی برنامه تلویزیونی هم اینا گفتن ما به اونا تلفن زده بودیم و هم اونا گفتن بله اینا به ما تلفن زده بودن! (هرگونه ربط دادن اینا به کریم باقری و اسکوچیچ و اونا به مهدی طارمی، پیگرد قانونی دارد)

خارج از شوخی، داستانی که دوشنبه شب در یک برنامه فوتبالی اتفاق افتاد یک حکایت قدیمی در ورزش ماست. حکایتی که البته در تمام صنوف و بین خیلی ها اتفاق افتاده و ریشه در تاریخ دارد. اینکه آدم های نابلد با وجود داشتن نیت خوب و قصد کمک نه فقط مشکلی را حل نمی کنند بلکه با ندانم کاری و نابلدی ۱۰ مشکل دیگر نیز درست می کنند! مصداق مثل معروف «سنگی که یک نابلد به چاه می اندازد صد عاقل باید در آورند»! این که حقیقت محض ماجرای طارمی را نادیده بگیریم و فکر کنیم اگر ما به خاطر پسر خاله مان(!) همه چیز را انکار کنیم مشکل دیگر حل است و هیچکس هیچی نمی فهمد، از آن کارهاست که فقط به ذهن نوابغ سال‌های چهل و پنجاه در قرن قبل می رسید! زمانی که مردم از اتفاقات شهر بغلی هم خبر دار نمی‌شدند و می شد با تو بمیری و من بمیرم ناحق، جماعتی را قانع کرد اما در دنیای امروز و عصر ارتباطات چنین نیست. امیدواریم دوستان که بدون هیچ نفع مالی و صرفاً به قصد خدمت به فوتبال (!) و کمک به پسر خاله به آب و آتش می زنند، از این اتفاق درس گرفته و دیگر رسانه شان را خرج ارتباطات فامیلی نکنند! چیزی هست به اسم حقیقت، چیزی هست به اسم رسالت رسانه ای و البته چیزهای دیگری هم هست!