عرق ملی و حرمت لباس مقدس تیم ملی و سربازی وطن و نمایندگی 65 میلیون ایرانی و.... به جای خود. اما آخر همه‌ی آن بچه ها از نسل علی دایی و مهدوی میای آلمان گشته و آقا کریم و خداداد و... که نبودند. بچه‌های دل نازک عشق دریبل، تمام تفریحشان شده بود تماشای آب و آتش جیرانی و باد ما را خواهد برد کیارستمی. شده بود جمع شدن درگوشه ای از پارک ملت با بی ام و 2002  و شلوارهای جین.

کافی بود جایی درز کند که مهرداد شبها می‌رود و پرویز مهستی گوش می‌دهد. کافی بود وی اچ اس رقصیدن شان در جاده چالوس برسد دست مامورها. گرفتن دست معشوقه و پک زدن به قلیان را که اصلا اسمش را نیاور. خلاصه اینکه بچه‌های طرح سالم سازی ساحل فرح آباد خزر آباد شده، آن روزها سفر کردند به بندر سور و صیدا. به شهر نانسی عجرم و سواحل مدیترانه... و این شد داستان تیم آقا جلال تازه از فرنگ  برگشته با هزار امید و آرزو. شد داستانی که با هزار و یک آرزو آغاز شد.

همان روز اول دایی و باقری و استیلی نسخه‌ی لبنانی‌ها میزبان را در زمین کمیل شمعون بیروت پیچیدند. روز بچه مثبتهای. ناسلامتی همین دو سال پیش بود که  پیشانی استیلی، شد بوسه گاه رهبر انقلاب. بازی دوم، لغزش برابر تایلند بود به لطف گل دوم علی آقا در دو بازی. بازی دوم، شد روز وداع با بیروت و سفر به صیدا.برای رویارویی با عراقی‌ها. سرگروه و بازی در طرابلس برابر کره ایها. همان روزی که پر پر شدن شوت کریم و قیچی علی آقا جلوی دروازه‌ی خودمان. ... سناریوی حذف تیم پرمهره و سرحال آقا جلال طالبی، می‌شود تیتر یک روزنامه‌های تشنه‌ی صبح تهران و حتی روزنامه‌های عرب زبان. داستان سفرهای بچه‌های طرح سالم سازی به ساحل صیدا و طرابلس. داستانهای هزار و یکشب در کرانه‌ی مدیترانه.... استغفرالله...