وقتی تیم ملی آماده یک جدال حساس با لبنان میشد، همه چیز تحتالشعاع تنبیه طارمی از سوی سرمربی تیم ملی قرار گرفت.
به گزارش طرفداری، تاریخ برای اسکو تکرار شد، در موقعیت بدی که شاید حتی به مرگ حرفهای او در فوتبال ایران ختم میشد، او اما این سرنوشت را به جان خرید و سربلند بیرون آمد... 1) علی دایی وقتی برای رقابتهای مقدماتی جامجهانی ۲۰۱۰ به عنوان سرمربی روی نیمکت تیم ملی نشست، مثل خیلی قبلترها علاقه چندانی به علی کریمی آماده نداشت، او با ستاره دیگر تیم ملی یعنی جواد کاظمیان هم زاویه داشت چون معتقد بود نماینده بازیکنانِ موافق جدایی دایی از پرسپولیس، کاظمیان بوده، برای همین او هم از لیست تیم ملی خط خورد تا به راحتی آب خوردن، دیدار حساس در ورزشگاه آزادی را به سعودیها ببازیم و راهی آفریقای جنوبی نشویم. آن موقع دایی برای دعوت نکردن کریمی، یک استدلال داشت؛ «استخاره کردم، خوب نیامد!» و هیچوقت کسی یقه اسطوره را نگرفت که اینچنین رویای یک ملت را به باد داد. لازم نیست واکاوی کنیم که نقش کریمی و کاظمیان، مخصوصاً کریمی در تیم ملی آن زمان کمتر از طارمی در شرایط فعلی نبود. 2) کارلوس کیروش از سنگربان شماره یک تیم ملی گذشت، مهدی رحمتی از دروازه تیم ملی کنار رفت و رفیقش هادی عقیلی، ستون اصلی خط دفاعی تیم ملی را هم با خودش برد. منتهی چون کیروش با رونالدو عکس یادگاری داشت و با فرگوسن رفیق بود، پس همه باید میپذیرفتند چقدر این تصمیم حرفهای و در مخالفت با بازیکنسالاری و برآمده از مکتب منچستر است! حتی وقتی کیروش واضح و روشن در همین ایران و به خبرنگاران ایرانی اعلام کرد «۷سال قبل که من نبودم تیم شما از رویارویی با بحرین میترسید» طرفدارانش نهتنها بهشان برنخورد که معتقد بودند کیروش چه حرف درستی زده است! 3) اسکوچیچ آن سوی مرزها گفته «بازیکنان ایرانی تاکتیکناپذیرند» و صدای همه پیشکسوتانی که لابد باید بپذیریم نگاهی به جایگاه اسکو ندارند، در آمده است. این سر و صداها از سمت یکی مثل علی دایی یک دلیل دارد؛ «اسکوچیچ در تیمهای بزرگی سرمربیگری نکرده است» یعنی ۱۰ برد و یک تساوی از ۱۱ بازی را زیاد مهم نبوده چه اسمی کسب کرده، بلکه مهم این است که او سرمربی ملوان و خونه به خونه بوده، پس حق حرف زدن ندارد. اسکوچیچ حتی مثل کیروش با صدای بلند خواستار عذرخواهی بازیکن ایرانی نشده، اما ایرانیها معتقدند بازیکن حق داشته اظهارنظر کند. فقط احتمالاً اگر مثلا یکی مثل کیروش یا دایی سرمربی تیم ملی بود، منتقدین فعلی اسکوچیچ معتقد بودند که طارمی باید عذرخواهی کند و مقابل دایی که اسطوره است حق اظهارنظر ندارد و در برابر کیروش هم باید سرش پایین باشد، اما وقتی طرف حساب، مربی خونه به خونه بوده، پس حق با طارمی است! 4) اسکوچیچ از همان اول مربی مظلومی بود، او هر کجای دنیا میرفت و تیم بحرانزده ویلموتس را اینطور سرپا میکرد حتماً مجسمهاش را میساختند، اما اینجا به خاطر دعوت نکردن از یک بازیکن که همپستیهای قدرتمندی هم روی نیمکت دارد، از زمین و زمان مواخذه میشود و آقای طارمی که شماره همه بازیگرانِ سینما و مجریان تلویزیون را دارد، شماره دستیار اسکوچیچ را ندارد که راه آمدن به تیم ملی را هموار کند و افکار عمومی را بیشتر به سمت مرد کروات تحریک میکند. اما چیزی که مسلم است اینکه از اسکوچیچ باید ترسید؛ کسی که در اوج حساسیت مسابقات تیمش از هیچ چیزی واهمه ندارد و ستاره خط حملهاش را به اردو نمیبرد، حتما آدم ترسناکی است. در حقیقت کلاً از آدمهایی که نمیترسند باید ترسید!



