آن کسی را که تو می جویی کی خیال تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را بس کن او یار دگر دارد شمع ای شمع چه می خندی؟ به شب تیره ی خاموشم به خدا مُردم از این حسرت که چرا نیست در آغوشم