اهل بازیهای پنجشنبه ی جام یوفا، یورو لیگ و کنفرانس لیگ کنونی باشیم یا نباشیم، در دور گروهی مسابقات این فصل اتفاقی یگانه رخ داده. شبی که ستاره‌ی داوود در خانه‌ی رایش روشن شد... یک تیم اسرائیلی میهمان برلین.

مکابی حیفا- اونیون برلین

"این، فقط یک بازی برای تیم ما نیست. در گذشته و در اینجا، جنایات هولناکی رخ داده است..."

باراک باخار، سرمربی مکابی حیفا

در روز 19 آگوست سال 1936، پس از خاموش شدن مشعل المپیک 1936،  خبر خودکشی ولفگانگ فورستر، افسر درجه دار ارتش نازی و مسئول دهکده و استادیوم المپیک برلین منتشر می‌شود. چند روز پس از برگزاری موفق بازیها توسط او. چند روز پس از برکناری اش از تمام پستها. چند روز پس از فاش شدن نسب یهودی اش.

المپیک 1936، گام بلند رایش برای جهانگشایی است. زمزمه‌های گوبلز در  گوش پیشوا را می‌توان شنید. اگر طالب تصاحب کره‌ی زمین هستی، هر 5 حلقه‌ی المپیک را فتح کن.. گام نخست، ساخت استادیوم المپیک برلین است. پر شکوه و غول پیکر. جایگاهی بزرگ برای به رخ کشیدن مشعل المپیک. جایگاه مخصوص. همان جایی که قرار است دستهای هیتلر بلند شود. و فریاد دلباختگان پیشوا: هایل هیتلر

آتش مشعل اما بر وفق مراد پیشوا نمی‌سوزد. حتی در میان صلیبهای شکسته: تیم دکتر اتو نرتز در مسابقات فوتبال کنار می‌رود. هلن مایر، بانوی شمشیرباز یهودی کاروان آلمان، نمی‌تواند چهره‌ی یهودستیز هیتلر را بپوشاند. و سرانجام جسی اونز سیاهپوست، تیر خلاص را سالها قبل از خودکشی در ویرانه‌های فورربونکر برلین بر قلب پیشوا شلیک می‌کند. رویای فتح دنیا در المپیک اشتادیون برلین، به کابوس آدولف هیتلر تبدیل می‌شود.

 

پس از 85 سال برای نخستین بار، در این فصل تیمی اسرائیلی در ورزشگاه المپیک برلین به میدان رفت. اونیون برلین، به علت عدم اخذ مجوزهای لازم برای استادیوم اختصاصی خود در المپیک اشتادیون پذیرای رقباست. پذیرای مکابی حیفا، در روز دوم بازیها. دورک زینگلر، رئیس باشگاه اونیون برلین میگوید:

"بله، می‌دانیم که این لحظاتی احساسی برای آنهاست. آنها برای بازدید به یادبود کشته شدگان هولوکاست در برلین رفتند. یک روز بارانی غمبار..."

و یاعاکوف شاکار، رئیس باشگاه مکابی میگوید:

" آنها برای بازی برگشت به اسرائیل می آیند. می‌خواهم از آنها دعوت کنم تا" یادواشم" موزه‌ی هولوکاست در اسرائیل را تماشا کنند.."