روزی، مردی ایرانی در زندگی خویش به پوچی رسید، لذا تصمیم به خودکشی گرفت. بالای صخره ای نوک تیز ایستاد و دور گردن خود طناب بزرگی بست. سمت دیگر طناب را به تخته سنگی بزرگ گره زد. مقداری سم نوشید و لباس خود را به آتش کشید. بلافاصله به سمت پایین پرید و در همان لحظه با هفت تیر به سوی خود شلیک کرد. گلوله به خطا رفت و طناب بالای سرش را برید. او که از خطر حلق آویز شدن جان سالم به در برده بود، به داخل آب سقوط کرد. آب شعله های آتش را خاموش کرد و استفراغ سم را از بدنش خارج ساخت. توسط یک ماهیگیری از آب خارج و به بیمارستان منتقل شد ولی متاسفانه به دلیل کمبود امکانات لازم در بیمارستان جان باخت ...