من همه چیز رو فهمیدم بدون اینکه چیزی بگه یا چیزی ببینم
جز من هیچکی نفهمیده
ولی فهمیدم با یکی رفیق شده حتی زمان اینکه با یارو آشنا شده رو هم فهمیدم با استفاده از ذهنم
بهش اینارو گفتم تعجب کرده بود من فهمیدم بعد میگفت به تو چه مربوط چقدر زر میزنی
از وقتی با اون دوست شد رفتارش با من خیلی بد شد
هی گفتم اسم طرف چیه میگفت چیکارش داری نمیخوام بگم
بعد حدس زدم اسمش احمده باز تعجب کرد
من که دیگه کلا اومدم بیرون ولش کن بابا
تا وقتی مشکلات داشت من عزیز بودم الان دیگه حرفام بچه گانه شد
فقط به عنوان آخرین حرف کلی توضیح دادم که رفاقتت با اون یارو به جایی نمیرسه و در نهایت اون میره با یکی دیگه
دیگه هم کلا باهاش حرف نزدم


