همان عطری که خودم به‌جای اورجینالش به تو هدیه دادم و تو تظاهر کردی که متوجه نشدی. ولی کاش همان‌موقع دستم را رو میکردی تا شاید کارمان به اینجاها نمی‌کشید؛ البته این‌حرکت نامردی درحق من بود! کسی از یک دانشجوی بدبخت که مخارجش را خودش تأمین می‌کند و یک خانه‌ی اجاره‌ای در سیروس دارد انتظاره عطر بلک‌افغان ندارد. قطعا کادوی من حتی پشیزی در برابره موبایل سی‌میلیون تومانیِ پدرت ارزش‌نداشت. با سی‌میلیون خیلی‌از مشکلاتم حل میشد و من برای خرید همان عطر فیک هم ساعت‌ها عرق ریخته بودم؛ بگذریم! دارم پول هایم را جمع میکنم تا اصلِ عطر را بخرم. درست است که با این کار سلول‌های ماتحت من ازهم گسیخته میشوند، ولی زمانی‌که عطرِ تو باز دراین خانه بپیچد من روحی تازه میگیرم. مثل همان وقت‌ها که خودت اینجا بودی؛ البته برای طبیعی‌تر کردن وجودِ تو دراین خانه به‌کمی بوی گوه هم نیاز دارم! آخر هیچکس بی‌‌نقص نیست؛ نبود تو به‌شدت حس می‌شود. لباس‌های چرکین و کثیف و ازطرفی ظرف‌های داخل سینک نبودت را جار میزنند! چون کسی مثل تو قادر به مجبور کردن من برای انجام کارهای خانه نبود...