یک دانشجو عاشق دختر همکلاسیش بود ، بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد‌ و حتی پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه به حراست میگه !

روزها از پی هم گذشت و دختره از پسر یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت : "من هم تو رو دوست دارم ، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت ، اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن"

ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد ؛ چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ‌التحصیل شدند اما پسر دیگه طرف دختره نرفت !

نتیجه اخلاقی این ماجرا : پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمی‌کنند ???