در وصف ال آنتی گالاکتیکو چه می توان گفت؟وقتی دیدن بازوبند زرد و شرابی اش کول ها را تا مرز جنون می کشاند ... سن آندرس ،که روزهای اول راه رختکن نوکمپ را گم میکرد حالا خودش خوش آمد گوی تازه واردهاست شاهزاده ی ما با همان چهره ی مظلومانه اش ،وقتی بوی المپیک رم به مشام چلسیایی ها خورده بود ،چنان ضربه ای به توپ زد که توپ فوتبال شرم کرد از اینکه جایی به غیر از دروازه ی حریف بنشیند...،و شاید اینجا بود که اوج عشق هواداران را حس کرد و شاید همینجا بود که کول ها پیمانی دوباره بستند ،شاید سراینده ی اِل کانت دِل بارسا میدید روزی را "اگر متحد باشیم قدرتمندیم"... "مقدس" حالا وقتی معمار تیکی تاکا یعنی ژاویر هرناندز در زمین نیست "کاپیتان " آزولگراناست و هر بار معنی و اعتبار بیشتری به ضرب المثل اسپانیایی میدهد : Son los locos que inventaron el amor "دیوانگان بودند که عشق را اختراع کردند " شوالیه حالا نه به اندازه ی "روزهای جوانی"،اما بازهم رقص پاهایش ،چشم های همگان را نوازش میدهد و هواداران بارسلونای محبوبش را مجبور میکند گاهی اشک برزیند،شاید چون چیزی تا پایان رسالت سن آندرس نمانده،و حیف ... "خدایان تاس میریزند و و نمی پرسند آیا میخواهیم بازی کنیم یانه.نمی خواهند بدانند با این بازی چه چیزی را ترک میکنید؛خدایان توجهی به نقشه ها و امیدهای ما ندارند ؛در جایی از این کیهان تاس میریزند و تو اتفاقا انتخاب میشوی.*" *-کنار رود پیدرا نشستم و گریستم،نوشته پائولو کوئلیو پ.ن:یه چیز دیگه ام درباره ی اینیستا نوشتم البته 2 سال پیش،گم کردم دفترمو ،گفتم ادای دین کنم نسبت به اینیستا ...