رویاهایتان را محدود نکنید؛مثل همان پسرک کوچکی باشید که به این امید به ورزشگاه میرود تا پیراهن بازیکن مورد علاقهاش را در پایان بازی بگیرد.شبیه بازیکن جوانی شوید که تازه به تیم اصلی رسیده ولی شب قبل از مسابقه مهم، حضورش را در زمین تصویر سازی میکند.مثل هواداری باشید که تا لحظهی سوت پایان از صندلیاش تکان نمیخورد.به کودکی فکر کنید که توپ پلاستیکیاش را از چارچوب در عبور میدهد و ورزشگاهی را به سکوت دعوت میکند.در رویاپردازی خسّت به خرج ندهید؛مثل طرفداری باشید که برایش مهم نیست فصل قبل، چه طور گذشته، او در ابتدای فصل جام را در دستان کاپیتان تیم محبوبش میبیند.به پسر همسایهمان دقت کردهام، دمپایی به پایش دارد اما وقتی خطا میشود، پشت توپ مینشیند و بندهای کفشاش را سفت میکند.دوست دوران کودکیام وقتی در دفتر کهنه و ۴۰ برگاش مینوشت با دقت علائم نگارشی را رعایت میکرد و میگفت:" نمیخواهم موقع چاپ، وقت بیشتری از دست برود."...نمیگویم واقعیتها را نادیده بگیرید اما برای رویاهایتان هم از کسی اجازه نگیرید؛اولین دیدارتان را کنار ساحل تصور کنید. پاییز را نه برای رفتن، که دلیلی برای ماندن بدانید. به فاصلهی بین انگشتانتان دقت کنید، مثل همهی جاهای خالی در سوالات دوران مدرسه، با مورد مناسب پرش کنید. قدم بزنید، فکر کنید و در دنیای رویاها موانع را کنار بگذارید.نگران نباشید، به هیچ کسی بر نمیخورد، اندکی هم در رویاهایتان زندگی کنید.کسی چه میداند، شاید یک روز برای داشتن همین رویاها، به خودتان افتخار کردید.رویاهایتان را جدی بگیرید.
ممنون که بابت خواندن متن وقت گذاشتید ?

دیدگاهها