حدود ۵ صبح بود ، سکه انداختم و نه خط دراومد و نه شیر !  بالافاصله رفتم  بالای کوه  و اول یک اتیشی روشن کردم و چای گذاشتم و بعدش یک صبحونه مفصل بالای تپه ها و دامنه کوه خوردم .و بعدش رفتم در اوج و ارتفاع کوه و در حالی که هوا هم  کاملا روشن شده بود ،  از اونجا پریدم پایین   وای چه لحظه ای زیبایی و قشنگی بود.  و  البته ممپوقع فرود اومدنم بدجوری فرود اوموم  و به شدت آسیب دیدم !  دست و پاهام شکسته و گردنم رو به زور تکون میدم دکترها گفتند به زودی خوب میشی. و از بیمارستان مرخص میشی تا چند روز دیگه