حدود ۵ صبح بود ، سکه انداختم و نه خط دراومد و نه شیر ! بالافاصله رفتم بالای کوه و اول یک اتیشی روشن کردم و چای گذاشتم و بعدش یک صبحونه مفصل بالای تپه ها و دامنه کوه خوردم .و بعدش رفتم در اوج و ارتفاع کوه و در حالی که هوا هم کاملا روشن شده بود ، از اونجا پریدم پایین وای چه لحظه ای زیبایی و قشنگی بود. و البته ممپوقع فرود اومدنم بدجوری فرود اوموم و به شدت آسیب دیدم ! دست و پاهام شکسته و گردنم رو به زور تکون میدم دکترها گفتند به زودی خوب میشی. و از بیمارستان مرخص میشی تا چند روز دیگه

امروز سکه ای برای قرعه انداختم ! گفتم اگه خط بیاد میرم بالای کوه دماوند و اگه شیر اومد میرم بالای برج میلاد و از اونجا خودم رو پرت میکنم پایین
۲۶۷ بازدیدشنبه ۰۴ دی ۱۴۰۰ - ۱۵:۱۷
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


