خودم سربازی دوره آموزشی بودیم سیگار وینستون قرمز میزدیم یه بنده خدایی بود از استان های مرکزی ایران حالا بماند کجا خیلی زیر آب زن بود و خسیس جوری بود که دستت رو میکردی تو دماغت میرفت گزارش می‌کرد و بازداشت گاه از خساستش بگم کلا دوره آموزشی جیره غذایی کمه سیر نمیشی عصر ها از بوفه ساندویج می‌گرفتیم. حالا این که ساندویچ می‌گرفت میرفت تو دستشویی پادگان می‌خورد که کسی ازش نگیره یه بار داشتیم سیگار میزدیم با دوستان این رفت گزارش داد 5 نفری 2 روز رفتیم بازداشتگاه بعد از بازداشت شب خبر داشتیم که از تهران میان برای بازدید یکی از بچه ها اسهال داشت تو پوتین این کارشو کرد گذاشت سر جاش منم که مقصم غذا بودم دستمو تا آرنج کردم دماغم خودم شخصا بهش با دستم پنیر خرما دادم صبح هم که پوتینشو پوشید نمیتونست جیزی بگه تا آخر آموزشی جیزی نگفت و یه بارم که رفتیم حمام اینم بود از این حمامی که یه پنجاه سانتی در. نداره از پایین به دوستش گفت مسعود شامپو بده آقا منم صداشو شناختم چون بدجور لهجه داشت جای شامپو شا... یدم کف دستش گفت مسعود چرا شامپو داغه در و که از گوشه واز کرد ما دوتا رو دید تیغش میزدی خونش در نمیومد