صبح وکیلم تماس گرفت که تا اواخر 1401 ویزام اماده میشه و میرم.
از صبح تو ی حالی بین خوشحالی و ناراحتی موندم.از یه طرف خوشحالم ک میتونم از اینجا برم و این همه درس خوندن نتیجه داده و میتونم یه زندگی خوبی واسه خودم بسازم.
از ی طرف دلم بشدت گرفته از الان. دوس دارم بشینم گریه کنم. اصن دارم پشیمون میشم انقدر که دلم گرفتس. گفتم بیا با شما صحبت کنم حال و هوام عوض بشه. بغض تو گلومه. کاش کشور خوبی داشتیم که میشد توش زندگی کرد و ادم مجبور ب دوری از خانواده و وطن نمیشد. ادم مجبور نمیشد بره یه کشور غریب و از صفر دوباره زندگیشو بسازه. تا دیشب ک قطعی نبود رفتنم خیلی خوشحال بودم و عین خیالمم نبود ولی الان رو شونههام کوه غمه?
الان حالم اینطوریه نمیدونم برم اونجا چطور میخوام بگذرونم. الان حتی حس میکنم هرچی زبان بلدم یادم رفته اصن?.
خیلی دلم گرفته...



