در رژیم مائو در مجموع بیش از هفتاد میلیون چینی جان خود را از دست دادند. بخشی از این کشتار مربوط به طرح جهش بزرگ بود. در سال 1958 مائو با هدف تغییر سریع اقتصاد و صنعتی کردن چین طرح "جهش بزرگ به پیش" را مطرح کرد. بر اساس این طرح کلیه زمینهای کشاورزی چین مصادره و به بیست و شش هزار واحد اشتراکی تقسیم شدند. در آن سالها که اروپای شرقی در اختیار کمونیستها بود مانو اکثر محصولات زراعی چین را در مقابل دریافت کمکهای نظامی و سیاسی به آنجا صادر کرد. او همچنین برای کسب وجه ضد استعماری مواد غذایی و پول به نهضتهای کمونیستی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین ( و منجمله مائوئیستهای ایران) فرستاد. در جریان اجرای این طرح که چهار سال طول کشید حدود بیش از "چهل میلیون نفر" در اثر قحطی و کمبود مواد غذایی جان خود را از دست دادند. در این مدت غذای جایگزین محصولات زراعی در بین جمعیت شهری چین مادهای مشمئزکننده با اندکی پروتئین بود، در نواحی روستایی نیز، خوراک زارعین گرسنه و قحطیزده تا به حد پوست درخت و کود گیاهی تقلیل یافت و بعضی از ایالتها حتی کار به همجنسخواری هم رسید. این در حالی بود که چین در همان زمان بزرگترین اهداکننده کمکهای بینالمللی در جهان بود. بد نیست شما را آشنا کنم با یک گروه مائوئیست ایرانی به نام اتحادیه کمونیستهای ایران که حاصل ادغام سازمان انقلابیون کمونیست که سازمانی مائوئیست در خارج از کشور بود و «گروه پویا» که اعضایش بعضاً برای آموزش جنگ چریکی به فلسطین رفته بودند، تشکیل شد. و کتابی منتشر کردند که در آن تمام عناصر ساواک را به همه معرفی کردند اما مسئله مهم این بود که آنها از هر کسی هم که خوششان نمی آمد به ساواک مربوط کردند و به لیستشان اضافه کردند که موجب دستگیری و اعدام بسیارانی شد.

مائو در سال 1958 در دفاع از طرحش خطاب به کنگره حزب کمونیست چنین اظهار کرد: «شما نباید از مرگ انسانها در نتیجه خطمشی حزبی بیمی به خود راه دهید بلکه باید به آن خوشامد بگویید.». برای مائو جمعیت هفتصد میلیونی چین این امکان را فراهم کرده بود تا در مقایسه با هیتلر و استالین برای نیل به اهدافش جمعیت بیشتری را قربانی کند و جایگاهش را به عنوان بزرگترین هیولای تاریخ تثبیت کند.
در سال 1966 انقلاب فرهنگی چین را که بزرگترین و اساسیترین کشمکش قدرت در حزب کمونیست چین بود را برای تثبیت جایگاهش ترتیب داد در انقلاب فرهنگی که به رهبری همسر مائو «جیانگچین» برپا شد بسیاری از رهبران حزب کمونیست که رقیبی برای مائو محسوب میشدند و نسبت به سیاستهای مخصوصاً جهش بزرگ به پیش که در پست قبل توضیح دادم انتقاد داشتند از حزب تصفیه شدند مهمترین فرد در میان تصفیه شدگان لیوشائوچی بود که مدتها چه در حزب و چه در آرتش جانشین فرمانده بود. او پیش از این از قربانیان قحطی عذرخواهی کرده بود. در آغاز انقلاب فرهنگی مائو و هوادارانش هزاران تن از افراد جوان «گارد سرخ» را بسیج کردند تا آنچه که در گروه چهار دیرینه در فرهنگ ملی کشور مینامیدند پاکسازی کنند. گروه چهار دیرینه عبارت بود از آداب، رسوم، فرهنگ و تفکر ملی کهن. هر چینی باید نسخهای از «کتاب سرخ کوچک» که متشکل از نقل قولهای مائو بود را تهیه میکرد و در تمامی مراسم عمومی همراه داشت در نتیجه این اقدامات مائوئیسم به یک دین اجباری تبدیل شد.

مائو از دانشجویان خواست که آموزگاران خود را به خاطر مسموم کردن ذهنهایشان به ایدههای بورژوازی مورد حمله شدید قرار دهند. بسیاری از نوجوانها «گارد سرخ» تشکیل دادندو بسیاری از آموزگاران و مدرسین خود را به جایگاههای عمومی میبردند و با آنها با خشونت بسیار رفتار میکردند. برخی از آموزگاران زن در این میان مورد تجاوز جنسی قرار میگرفتند. بسیاری از افراد تحصیلکرده به مناطق صنعتی و نواحی روستایی برای انجام کار یدی روانه شدند. این همه تحقیر و اهانت سبب شد تا موج وسیعی از خودکشی در میان چینی ها به راه بیفتند و تعداد زیادی برای اینکه تن به ذلت ندهند خود را کشتند. نویسندگان برجسته و اصلی کشور، مجبور میشدند که در جلوی گارد زانو بزنند در حالی که سرهایشان در زیر بارانی از ضربات مشت گارد سرخ قرار داشت و در گردنشان پلاکاردهایی با نام حیوانات می انداختند، موسیقی و خوانندگی نماد بورژوازی شد، سازها را شکستند و خوانندگان را در محافل عمومی تحقیر کرده و زیر ضربات کتک گرفتند و انگشتان بسیاری از نوازندگان را شکستند. گارد سرخ خانههای مسکونی را درهر شهر و دهکدهای برای یافتن کتاب یا هر چیز دیگری که به فرهنگ ملی چین مربوط میشد را زیر و رو میکردند. بسیاری از خانواده ها که از پیامد پیدا شدن چنین چیزهایی در منزل خود آگاه بودند کتابها و آثار هنری تاریخی خود را میسوزاندند. بیش از سه میلیون چینی در جریان انقلاب فرهنگی جان خود را از دست دادند و مائو ظهور خود را ساعت صفر تاریخ چین عنوان می کرد!

در آخر پست نقل قولی از آقای بیژن اشتری را به اشتراک میگذارم :((جالبه بدانید مائو تسه تونگ در سال 1976 به تنهایی و فقط با یک حرکت ساده هفتصد میلیون چینی را از زیر خط فقر و فلاکت نجات داد و اما آن حرکت چه بود ؟ او مرد!! بدین ترتیب سیاست دیگری در چین آغاز شد که هرچند بر میراث او استوار است و یک رژیم شدیدا بسته و خودکامه است اما تفاوت های بزرگی با دوران مائو دارد تعارض مائو با جهان به سیاست تعامل با جهان تبدیل شد و بعد از مرگ مائو و از اواخر دههٔ هفتاد تا اوایل دههٔ نود آغاز قدرت دنگ شیائوپینگ بر حزب کمونیست چین بود که سیاستهای درهای باز و حرکت به سمت کاپیتالیسم (با عنوان رسمی سوسیالیسم خاص چین) آغاز شد هرچند او در قتل عام تاریخی دانشجویان در میدان تیان آن من نیز نقش اصلی را ایفا کرد و بحث های طولانی تر در خصوص چین که دیگر در اینجا نمی گنجد.....)).




