http://s1.picofile.com/d/127af55c-3851-4102-bd98-1a40a78d71e9/Gereftar.zip متن وقتي که ، دستاي باد ، قفس مرغ گرفتارو شکست ، شوق پروازو نداشت وقتي که چلچله ها ، خبر فصل بهارو مي دادن ، عشق آوازو نداشت ديگه آسمون براش ، فرقي با قفس نداشت واسه پرواز بلند ، تو پرش هوس نداشت شوق پرواز ، توي ابرا ، سوي جنگلاي دور ديگه رفته از خيال اون پرنده صبور اما لحظه اي رسيد ، لحظه پريدن و رها شدن ، ميون بيم و اميد لحظه اي که پنجره ، بغض ديوارو شکست نقش آسمون صاف ، ميون چشاش نشست مرغ خسته پر کشيد و افق روشنو ديد تو هواي تازه دشت ، به ستاره ها رسيد لحظه اي پاک و بزرگ ، دل به دريا زد و رفت با يه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت