یه دختره تو فضای مجازی میگفت با دوستاش رفته بودن پیک نیک تو یه روستا بعد یه پیرمرده میاد چند دقیقه باهاشون گپ میزنه و چندتا گردو بهشون میده و میره.بعد مدتی اینا میبینن گردوها نیست و بعد یکیشون میگه که چرا هرچی فکر میکنم قیافه و هیکل و لباس پیرمرده یادم نمیاد و بقیه هم میگن ما هم همینطور و یادمون نمیاد.بعد سراسیمه و سریع جمع میکنن و فرار میکنن.چقدر مرموز?
خاطره ی ترسناک بگید اگه دارید
۱۸۷ بازدیددوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰ - ۱۹:۴۴

این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
