یه دختره تو فضای مجازی میگفت با دوستاش رفته بودن پیک نیک تو یه روستا بعد یه پیرمرده میاد چند دقیقه باهاشون گپ میزنه و چندتا گردو بهشون میده و میره،بعد مدتی میگذره اینا میگن گردوهارو بشکنیم بخوریم ولی میگردن و میبینن گردوها نیست و بعد یکیشون میگه که چرا هرچی فکر میکنم قیافه و هیکل و لباس پیرمرده یادم نمیاد و بقیه هم میگن ما هم همینطور و یادمون نمیاد،بعد سراسیمه و سریع جمع میکنن و فرار میکن.چقدر مرموز?


