(((عباس میرزا نایب السلطنه و فرمانده کل قوای ایران خسته و درمانده از شکستها و ناکامی هایش در مصاف با امپراطوری نیمه اروپایی روسیه تزاری ، به ژوبر فرانسوی نماینده قدرت دیگراروپا یی میگوید ((مردم به کارهای من افتخار میکنند ولی چون من از ضعیفی من بی خبرند چه کرده ام که قدر و قیمت جنگجویان مغرب زمین را داشته ام؟ یاچه شهری را تسخیر کردم و چه انتقامی توانسته ام از تاراج ایالت خود بکشم؟ از شهرت و فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر انان هیچ است. مع الوصف تمام قوای مرا یک مشت اروپایی سرگرم داشته مانع پیشرفت کار من میشوند . نمیدانم این قدرتی که شما اروپاییها رابرما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال انکه ما در جهل و شغب غوطه ور وبه ندرت اتیه را در نظر میگیریم. مگرجعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین ازاروپا کمتر است؟ یا افتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد ، تاثیرات مفیدش درسرما کمتر از سر شماست؟ یاخدایی که مراحمش برجمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شمارا از ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن بگو من چه باید بکنم که ایرانیان راهشیارنمایم؟)))
حا ئز. نخستین رویاروییها صفحه 308 از کتاب ماچگونه ما شدیم
عباس میرزا به درستی فهمیده بود که غرب از لحاظ سخت افزاری بر او و حتی بر تمام جامعه ا ش چیره گشته و حتی به درستی هم درک کرده بود که غربیها چقدر در صنعت ها و حتی علوم نیز از جامعه اش دران زمان پیشی گرفته اند .
ولی ایا اگر همین عباس میرزا که متحیر غرب بود امروزه نیز بعد از گذشت دویست سال در بین ما می بود نتنها تعجبش ازپیشرفت های صنعتی امروزه یعنی اوایل قرن بیست ویکم متحیر میماند ، بلکه حتی ممکن بود تن خود را با خنجرش اشنا کند وقتی میدید نتنها در زمینه هایی جنگی و بینش های علمی از غرب جا ماندیم ، بلکه حتی در (( ورزش نیز)) حرفی برای گفتن نداریم))
براستی که در ورزش نیز حرفی برای گفتن نداریم شاید ذهن ما دست خوش بمب های خبری مدالهای رنگی بازیهای اسیایی و ساده انگاری هایمان در نتایج بدست امده در جام جهانی همچون پرده ای سیاه و تاریک بر عقلمان کشید ه شود اما اگر هم به کنه موضوع توجه کنیم میبینیم که از لحاظ برنامه و مدیریت و اینده نگری در ورزش نیز همچون سایر دست اورد های نوین حرفی برای گفتن نداریم.
حالا ایرادی هم ندارد ایکاش همه این ناکامی های مان در همین مدیریت و برنامه ریزی و اینده نگری خلاصه میشد. ایکاش دغدغه امثال ما که در این هزاره زندگی میکنیم همچون عباس میرزا همین تکنولوژی ها وبرترهای جنگی غرب میبود . اما ما نسل های بعد از عباس میرزا رامیگویم همه چیز را باخته ایم.
تا دیروز اگر نظم و قانون و موارد این چنینی برایمان بی معنی و گاهی تمسخرامیز بود امروزه نیز ان اخلاقیات گذشته و مرام و معرفت پهلوانان نامی همچون پوریای ولی نیز برایمان بی معنی شده است و با کنایه و طنز و نیشخند ازکنار بی اخلاقیها رد میشویم و درصفحات اجتماعیمان نابهنجاری هارا لایک ودیسلایک میزنیمو باد در غبغبه می اندازیم و لذت میبریم که بله تعداد لایک هایمان زیاد شده است ، یا نه اگر محبوبیتی نیز در بین خواص عام به واسطه نبوغمان کسب کرده ایم فکر میکنیم که برای خودمان کسی شده ایم و همچون خداوند کسی حق ندارد به ما بگوید: فلانی بالای چشمت ابروست.
جالبتر اینکه خود را هم همچون خداوند تصور میکنیم و خود را مالک عرش کبریایی قلمداد میکنیم.به عنوان مثال همین امروز بود که در بازی فوتبال عابد زاده که به نوعی اسطوره فوتبال ایرا ن بود به خاطر به اصطلاح توهینی که توسط بازیکن خارجی شده بود زمین را به اسما ن دوخت و قشقرقی به پا کرد و بساط لات بازی سی و خورده ای سال پیش را ان هم نه درخیابان و نه در میدان کارزار بلکه در میدان ورزشی به پا کرد.
همان اسطوره ای که هرگاه اسم از او میرفت همه ایران به یکباره از او به عنوان مرد نامی فوتبال یاد میکردند. اما همان طور که گفتیم نتنها از لحاظ علم و فن اوری عرصه را به غرب واگذار کرده ایم بلکه اخلاق را نیز امروز توسط همین اسطوره هایی که برای خود ساخته ایم زیر پا له کردیم.
گیرم که اقای اسطوره اقای احمد رضا عابدزاده بازیکن خارجی به شما توهین کرده باشد ایا باید شما این گونه با او برخورد میکردید؟ یا باید همچون پوریای ولی با صبرو حوصله و مردانگی از گناه این بازیکن خارجی میگذشتید؟
اشکالی ندارد شما هم ازقماش ما هستی . از جنس خودمایی که تبدیل به ادمهای مجازی ومستبد گشته ایم از جنس مایی که فکر مینیکم همه جای دنیا از تمدن بگیر تا فرهنگشان را از ما به عاریه گرفته اند .و اخر سر نیز همچون عباس میرزا مات ومبهوت شگفتیهای تمدن غربی میشوند . اصلا بگذار که این یک فاکتور تاریخی مهم خود را از دست بدهیم و نام اسطوره را نیز همچون بسیاری از مفهوم هایی سنتی مان به لجن بکشیم.در نظر ما مردم عامی چیزی نمیشود که . مثل همیشه امروزمان به شب میرسد و شبمان به صبح.اما در نظر ادمهای دل سوخته همچون عباس میرزا عاقبت ما مردم در این سرزمین وبا این بی اخلاقیها چه میشود؟
دوران ما عباس میرزا دوران سیاهی است دوران مرگ اخلاقیات ان هم از نوع ایرانیمان است. همان ایرانی که اگر احدی به تاریخش توهین کند کله اش رامی کنیم و تف به چهراش می افکنیم و دشنام به خواهرو مادرش ناموسش و همه کس و کارش میفرستیم که چرا تاریخ 7 هزار ساله ایران را شش هزاز و نهصد و نود و نه روز در محافل گوناگون به زبان می اورد. ما شاهدان عینی دورانی هستیم که فقط باد در غبغبه می اندازیمو فکر میکنیم که صد و نود شش کشور در جهان امروز کمر همت بسته اند و میخواهند مارا تحقیر کنند.در حالیکه خودمان بیشترین توهین هاو تحقیر هارا نثار دست اورد های فرهنگی و اخلاقی گذشتگانمان میکنیم.
امان ازاین شاهدان عینی که فقط میبینند و عکس میگریند و لایک و دیس لایک میزنند. امان ازاین شاهدانی که نه توانسته اند (( پرچم هویت فرهنگی کشورشان را نگه دارند)) و نه توانسته اند خودرا از جهل و گشنگی و بی چیزی و بی کسی و اواراگی و بی هویتی بد بدبختی رهایی بخشند. شاید که علاوه بر تکنولوژی وفرهنگ نیز باید اخلاقیات و مرام معرفت را نیز از غرب بگیریم. همان اخلاقیاتی که شاید هویت ملی مان با ان معنا میگرفت و پهلوانان و اسطورهایمان ان را به شدت رعایت میکرند . چرا که اساسا اخلاقیات با نام کشور ایران عجین شده است همان اخلاقیاتی که سعدی در گلستان بوستانش به عنوان ((دکترین اخلاق )) عرضه میکرد .
اما چه جای بسی شگفتیست که همین اخلاقیات مرام معرفت را نیز امروزه از دست داده ایم .
بله عباس میرزا تو راست میگفتی . سوال های به جا پرسیده ای.برای کسی که دغدغه فرهنگی این خطه را دارد نیز بعد از دویست سال همین پرسش تورا مطرح میکند که :ای اجنبی با من سخن بگو حرف بزن بگو من چه باید بکنم که ایرانیان راهشیارنمایم؟