جوانک از ته دلش ابی بود، یه روز از آبودون پاشد رفت تهرون، جوانک استقلولی بود، اما چون مرض داشت، پاشد رفت دفتر پرسپولیس، اونجا پنکه روی دور تند بود، پنکه رو هم درست گذوشته بودن پشت سر جوانک، روی دور گردون هم نبود و یه کله پشت کله جوانک رو هدف گرفته بود، جوانک چایید، جوانک دست کرد توی نایلون مشکی و یه کاپشن ادیداس سه خط آبی درآورد و پوشید و گفت "من ابی هستم"، در آن لحظه عابدینی جواب داد "مرد حسابی خب منم حبیب محبیان هستم، صداش رو درآوردم؟ امضاء هم کردی اینجا فقط مرد تنهای شب اجرا میشه و باید تعصب داشته باشی" جوانک صدای شش دونگی داشت، جوانک ابی بود، جوانک گفت نه، جوانک خر خود زین کرد، جوانک زد به کوهستان، سلام ای خشم روزافزون، خداحافظ جوانک جان ...

جوانک از در زد بیرون، در لحظه خروج جوانک از در، عوبدینی یه اردنگ بهش پرت کرد. جوانک برگشت و گفت، "هو ولک، من بچه عابودانمااااا، با همی کاپشن سه خط تانک زمین گیر کردم"، عابدینی ترش کرد و سپرد جوانک را سر بدهند جلو در

جوانک مستقیم رفت کمپ و فریاد زد "این منم مجاهد"، فتلا که هنوز در دوران چفیه و قاب عکس بود، فریاد زد "تا زنده ایم رزمنده ایم، مرگ بر آمریکا"

و سپرد آهنگ ای مجاهد ای مظهر شرف از بلندگوهای کمپ پخش شود. در این لحظه فضای یوم الله های دهه شصت و هفتاد در کمپ برقرار شد. همه شعار میدادند و مشت پرت میکردند، آهنگ هم بر شور همگانی افزوده بود. فتلا که جوانک و شور انقلابی او را پسندیده بود و علاوه بر آن شنیده بود که جوانک با کاپشن سه خط، تانک زمین زده، او را جذب کرد. مدتی گذشت، نماینده بارسا به کمپ آمده به فتلا گفت ما از بین جوانک و ساویولا، جوانک را میخواهیم، اما ساویولا سلن دیون است و ما اصلا با صدای زن زاویه داریم، ولی با ابی فاز میگیریم، جوانک را بدهید.

فتلا دستی بر شمشیرش کشید و گفت "ببریدش"، اشک از گوشه چشم فتلا روان شد.

فردای آن روز جوانک برای مراسم تولدی به حومه تهران رفته بود تا آهنگ درخت ابی را اجرا کند، ماموران به مراسم ریخته و چون ویدیو هم بود توی خانه، علاوه بر آن وی اچ اس "حادثه در کندوان" و "راه اژدها" هم از خانه ضبط شد، جوانک را ترکاندند.

حالا مردک پا میشد و در اتوبوس تیم ملی بزم راه میندازد و مختلط میرقصد، مردک حسین مخته میخواند، مردک وسط اتوبوس قر میدهد، راننده قبول کرده اگر بگذارند تماشا کند، مشکلی با بزم ندارد، راننده با دهان باز کف میزند و آب از لب و لوچه اش راه افتاده، نمای بیرون اتوبوس را میبینیم، اتوبوس تکان تکان میخورد، اتوبوس به دلیل وضع شدن استانداردهای دوگانه، دوگانه سوز نشده است، اتوبوس بنزین تمام میکند و بزم متوقف میشود، راننده عصبی میشود، راننده به دلیل قرقاطی شدن حسها، عووردوز میکند، راننده میترکد، در ماجرای جوانک، جوانک ترکید، در ماجرای مردک، راننده اتوبوس، رواست؟ تمام کنید این استانداردهای دوگانه را