پیوندهای فوتبال کلمبیا و انگلستان به بهانه‌ی انتقال لوییز دیاز به لیورپول

لنز. فرانسه. پسری ضربه‌ی آزاد را می‌نوازد. از بالای سر آخرین مرد دیوار دفاعی. مردان مو طلایی. یکی دلبرانه روی صورتش ریخته و دیگری چون یال شیر به او هیبتی پرشکوه داده. یکی با لباس سرخ و دیگری با لباس زرد. بکام و والدرما. انگلستان و کلمبیا.

حضور لوییز دیاز به آنفیلد تازه‌ترین حلقه از زنجیر پیوند میان فوتبال کلمبیا و انگلستان است. پس از حضور اوسپینا، مینا، کودارادو، فالکائو و هامس، ستارگان نسل جدید فوتبال کلمبیا در لیگ برتر. پس از باز شدن پای کلمبیایی‌ها به انگلستان با درخشش فاستینو آسپریا در نیوکاسل. پس از ضربه‌ی بکام در 98، شکسته شدن طلسم پنالتی‌های انگلستان در 2018، پرواز عقرب هیگوییتا در ومبلی... زنجیره‌ی پیوندها، قدمتی به طول تاریخ دارد. داستان  ورود فوتبال از انگلستان، خانه‌ی فوتبال به خاک کلمبیا.  اقلیم کوهستانی کلمبیا و عدم توسعه‌ی راه‌ها در پایان قرن نوزده، باعث شده تا محل دقیقی به عنوان خاستگاه فوتبال کلمبیا تعیین نگردد. روایت‌های مجزا از آغاز فوتبال در مدلین، بوگوتا و کالی. داستان نوشته‌ی مکتوب اما، درباره‌ی نخستین مسابقه، به بازی دو تیم از کارگران راه آهن در بندر بارانکیلا، قطب صادرات قهوه خبر می‌دهد. بازی در 6 اکتبر 1904 میان تیمی با لباس راه راه قرمز و سفید و شرت آبی و تیم دیگری با لباس سفید و شرت قرمز. لباسهایی به رنگ پرچم بریتانیا.... قطعه‌ی دیگری از زنجیر پیوند باقی مانده؟

صحبت از کلمبیا، بدون اشاره به کلیشه‌ای مرسوم، چیزی کم دارد. سرزمین پذیرایی از میهمانان با ماجراهای مخوف مواد مخدر، پورن استارها، قاچاق، دو اسکوبار، قتل و جنایت. در سال 1970 اما، داستان وارونه ای در خاک کلمبیا رخ می‌دهد. رسوایی سرقت توسط کاپیتان بابی مور!

هتل بوگوتا یک هفته تا آغاز جام جهانی 1970:

اردوی آمادگی تیم ملی انگلستان. الف رمزی و پسران. قهرمانان جهان. پسران محبوب. پر زرق و برق. هرناندو روخاس، لابی‌من پیر هتل بوگوتا وقایع آن شب را به یاد می‌آورد:

"من خیلی‌ها را در این هتل دیدم. از فیدل کاسترو تا جیمی کارتر و نیل آرمسترانگ و  پله. با این وجود برایم خوشتیپ‌ترین جنتلمنی به نام بابی مور بود. آن شب بابی چارلتن برای خرید یک انگشتر زمرد به جواهرفروشی هتل آمد. یک هدیه برای همسرش. بابی مور همراه او بود. چارلتن انگشتر را خرید و بیرون آمد. چند ثانیه بعد ناگهان هیاهویی لابی هتل را در بر گرفت: کلارا پادیلا فروشنده‌ی جواهرفروشی از مغازه بیرون دوید و فریاد زد یک دستبند از مغازه کم شده!"

 

یک دستبند 18 قیراطی با 12 الماس و 12 زمرد به ارزش 650 پاند. ماجرا، ظاهرا همان شب ساکت می‌شود. و تیم ملی انگلستان روز بعد با 4 گل کلمبیا را شکست می‌دهد. پرونده‌ی بابی مور اما تازه گشوده شده. آلوارو سوارز یک فروشنده‌ی دوره‌گرد در آن حوالی که ادعا می‌کند دزدی بابی مور را با چشمان خود دیده. شهادت سوارز در دادگاه و ابعاد بین‌المللی ماجرا. تلاش‌های دیپلماتیک هارولد ویلسن نخست وزیر بریتانیا برای حل و فصل قضیه.  تیترهای طعنه‌آمیز روزنامه‌ها و رای قاضی دادگاه: محکومیت بابی مور و زندانی شدن او در زندان بوگوتا تا تکمیل تحقیقات  زندان در محله‌ای بدنام و پر جنایت بوگوتا. تیم الف رمزی بازی دوستانه‌ی بعدی را بدون مور انجام می‌دهد. پایان اردو و بعد سفر گوادرالاخارا. سرانجام پس از 4 روز و در آستانه‌ی آغاز جام جهانی، دادگاه کلمبیا مور را به دلیل کافی نبودن ادله‌ی سرقت آزاد می‌کند و بابی مور حود را به اردوی تیم ملی انگلستان در مکزیک می‌رساند. انگلستان.... کلمبیا...