صبح اول وقت می رفتم و شب های کوتاه تابستان ولی هوا تاریک بود بیرون می زدم. فرقی نمی کرد خوش حالم یا ناراحت انرژی دارم یا نه هر روز با تمام توان کار می کردم. *** پروژه تمام شد افتخار و اسم آن هم برای من بود اما بعضی چیز ها عوض شده بود! سه منبع بود که هر روز از آنها برای اتمام پروژه خرج می کردم طبیعتا پیش از هر چیز زمان. روز های با ارزش جوانی. بعد پول هزینه ی رفت و آمد و خیلی خرج های دیگر. و در آخر روان! من برای موفقیت از روان خود خرج کردم. روز هایی که کششی نداشتم می رفتم استرس هر روزه و داد و بیداد های رئیس محترم که از انواع بیماری های روانی رنج می برد. بعد از تموم شدن اش من اون آدم قبل نشدم لااقل بلافاصله. تجربه ی من میگه روان مثل کش نیست تا هر جا که بخوابی کشی و بعد یهو ول کنی تا برگرده سر جاش روان مثل ی ظرف سفالیه اگر شکست سخت میشه باز سازی کرد و بازسازیش زمان می بره... مراقب روان تون باشین
هیچ چیز ارزش ابن رو نداره خودتون رو نابود کنین
نه کنکور
نه اپلای
نه کار
نه چیز های دیگه...



